عمو مهردادد
عمو مهرداد
عمو
عمو
من هیچی یادم نمیاد از این خانم بزرگوار که هی میفرمائید.سارا
میدونین فکر میکنم لای دندونت مزه ای مونده انگار. بخدا من نبودم به پیر به پیغمبر به همین قبله محمدی به لات و عزی و به شرف عنایت ا... بخشی قسم من نبودم.
ولی همیشه بی ام دی همونه که قبلنها دیدی. لا تغیر و لا...
هر چه از دوست رسد نیکوست.
این لطف مزیدیه که شامل حال من شده/ همصحبتی با شما مدیره بزرگوار و ارجمند/ بنا براین میتونست این هم نباشه بنابراین همین که کلمه مقدس "خوبی " رو استفاده کردین برای من نشونه باز شدن دریچه های رحمته..
بله من قد ام البته خیلی بلنده و فکر کنم که "بود مودام "هم خوب باشه و...
امیدوارم که حتمن جزو ادمایی هستی و یا جز ادمایی باشی که از حرفای نا امیدکننده به امید میرسی و از دل تاریکی به نور.
منم مرسی که بودی و گوش دادی به حرفای من که با حرف اخر نوشته پست قبلیم شروع میشدند انگار.
عکس دومی رو دوس داشتم میسی واقعن میگم ها
بهتره هیچی نگم
تو دیگه هم بریدی و هم دوختی دیگه
ولی 99 درصد درست فک میکنی.
از وبلاگم این رو میذارم که شاید هم ،دیده باشی در یکی از روزای زمستان سالپیش:
این منم اکنون
باید رها شد از آنچه ساخته ایم تا کنون
گریزی مقدس است ..
زدن در این ره تا سرحد جنون
بوستان پر ز گل , به چه کارآیدت امروز؟
جایی که...
اینکه ماالان در این نقطه به این حالات تقریبن تهاجمی رسیدیم حاکی از اینه که واقعن در حال تبادل ارا هستیم و هستیم واین رو باید نشونه خوبی دونست.
تصدیق و تایید های پیاپی نمیتونند خوشایند باشند تا ابد.
من هم سپاسگذرارم در کل و شاید مثل همون ادم گنده منده ها نتونم بگم چرا سپاسگذرام واقعن.
تو درهم...
وبزرگترین عیب من هم اینه که جای طرف مقابلم میخوام جواب بدم جای اون تصمیم بگیرم و پیش از اونکه اون بخواد نظر خودش رو از ذهنش به زبانش و از ونجا به قلمش ساری و جاری کنه ، خودم رو در مسیر نورون های عصبیش، مثل یک راهزن میندازم و از همونها هم نتیجه گیری میکنم.
به هرحال و در هر صورت و با هر اندازه...
ولی اون شاید ازادیش در همین زندان اغوش من و تو و ما باشه.
هر چی هست و نیست شاید برای علت نوشته پیشینم مهم نیست . مهم ذهنتیتی بودکه تورو وادار به گرفتن عکس از این نینی کوچولوی دوست داشتنی و اروم کرد.
درست حدس زدم
نمیدونم در اینزمانکه دارم مینویسم خوشالم یا ناراحت و نمیدونم چی باید بگم. جز اینکه تو در لبه یک صخره بلند ایستادی و یمخوای پرت شیپایین.
تنها اامیدی که میبینم. چتر اوج دهنده ای هست که هنوز بازش نکردی.
اینلحظه حساسیه. فقط یه خیز کوتاه میکنی ولی برای ساعتها در اسمان خواهی موند. و انجا...
اگر تصمیم اخیره اخیرت واقعی باشه بدون که حصول علم و یقین خیلی نزدیکه.
منتهاش به این مونده که با چه موود و در چه فرکانسی داری حرکت میکنی. من متاسفانه شروع راهم در مسیری بود که پر از بیراهه های توهم زا شده بود و من بیشترشون رو رفتم و الان یه گمشده بیشتر نیستم.
خدارو شاهد میگیرم اگر منزورت از رسیدن...