نتایح جستجو

  1. M

    مشاعرۀ سنّتی

    دل می‌رود ز دستم صاحب دلان خدا را دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
  2. M

    مشاعرۀ سنّتی

    دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
  3. M

    مشاعرۀ سنّتی

    سلام:smile: یافت پس از صد نگه مطلب مخصوص خویش دیده که جوینده بود عشوه‌ی ممتاز را تیز نگاهی به بزم پرده برافکند و کرد پرده در محتشم نرگس غماز را
  4. M

    [IMG]

    [IMG]
  5. M

    مشاعرۀ سنّتی

    دارم از زلف سیاهش گله چندان که مپرس که چنان ز او شده‌ام بی‌سر و سامان که مپرس
  6. M

    ازدواج از کدام جهت

    من انجام دادم و حتما انجام میدم...همین که ما میگیم دین و خدا و ... خوبه اما...! یعنی اعتقاد قلبی نیست. دین حرف و آموزه هاشو گفته حالا هرکی گوش داد به قول قرآن برا خودش خوبه هرکیم نداد به خودش بد کرده. دین برا چیه؟؟ یه اسمه؟؟؟؟ اینکه ما دین و آموزه های اونو اجرا نمیکنیم، تقصیر ماست، دلیلی بر...
  7. M

    مشاعرۀ سنّتی

    ما ز یاران چشم یاری داشتیم خود غلط بود آنچه میپنداشتیم
  8. M

    مشاعرۀ سنّتی

    مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم تو را می‌بینم و میلم زیادت می‌شود هر دم
  9. M

    مشاعرۀ سنّتی

    زندگانی گر کسی بی عشق خواهد من نخواهم راستی بی عشق زندان است بر من زندگانی
  10. M

    مشاعرۀ سنّتی

    یاد باد آن که سر کوی توام منزل بود دیده را روشنی از خاک درت حاصل بود
  11. M

    مشاعرۀ سنّتی

    تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم تبسمی کن و جان بین که چون همی‌سپرم مرگ قو رو حبیب خونده و اهنگش قشنگه!
  12. M

    مشاعرۀ سنّتی

    يا مقلب قلب ياران شادکن يامدبر خانه ها آباد کن يا محول احسن الحالي نما قلبها را ازبدي خالي نما :D
  13. M

    مشاعرۀ سنّتی

    یار مرا غار مرا عشق جگرخوار مرا یار تویی غار تویی خواجه نگهدار مرا
  14. M

    مشاعرۀ سنّتی

    دانی که چیست دولت دیدار یار دیدن در کوی او گدایی بر خسروی گزیدن
  15. M

    مشاعرۀ سنّتی

    تنی آلوده درد و دلی لبریز غم دارم ز اسباب پریشانی تو را ای عشق کم دارم
  16. M

    مشاعرۀ سنّتی

    مگر جانی که هر گه آمدی ناگه برون رفتی مگر عمری که هرگه می روی دیگر نمی آیی
  17. M

    مشاعرۀ سنّتی

    دارد به جانم لرز می افتد رفیق، انگار پائیزم دارم شبیه برگهای زرد وخشک از شاخه می ریزم
  18. M

    مشاعرۀ سنّتی

    تو را با غیر می بینم،صدایم در نمی آید دلم می سوزد و کاری ز دستم بر نمی آید نشستم،باده خوردم،خون گریستم،کنجی افتادم تحمل می رود اما شب غم سر نمی آید اخوان ثالث
  19. M

    مشاعرۀ سنّتی

    یوسف گم گشته بازآید به کنعان غم مخور کلبه احزان شود روزی گلستان غم مخور
  20. M

    مشاعرۀ سنّتی

    تا تو هستی و غزل هست دلم تنها نیست محرمی چون تو هنوزم به چنین دنیا نیست از تو تا ما سخن عشق همان است ک رفت که دراین وصف زبان دگری گویا نیست
بالا