نتایح جستجو

  1. tomas.edison

    ساده ترین، کوتاه‌ترین و كاربردی‌ترین جملات انگلیسی

    اینا خیلی عالین اینا خیلی عالین سلام .. اینا خیلی عالین .. همشونو میخوام .. میتونی برام بفرستی ؟
  2. tomas.edison

    اون عشق توماسه ... دوست دارم شخصیت کارتونی باشم

    اون عشق توماسه ... دوست دارم شخصیت کارتونی باشم
  3. tomas.edison

    ### سوالات، درخواستها و مشكلات خود را درمورد زبان انگليسی اينجا مطرح كنيد ###

    کد.م بهتره ؟ کد.م بهتره ؟ سلام persia .. میشه لطف کنی بگی کدوم یکی از اینا به درد من میخوره ..میخوام یه مقدار مکالمه معمولی داشته باشم .. و حرفای طرف مقابل رو هم تا حدودی متوجه بشمدنبال تسلط پیدا کردن نیستم
  4. tomas.edison

    آره غروب قشنگه خوب ... ولی آدمو حسابی احساساتی میکنه

    آره غروب قشنگه خوب ... ولی آدمو حسابی احساساتی میکنه
  5. tomas.edison

    ولی فکر نمیکنی این جور عکسا یه مقدار روحیه آدمو میاره پایین ... یکم دلگیره

    ولی فکر نمیکنی این جور عکسا یه مقدار روحیه آدمو میاره پایین ... یکم دلگیره
  6. tomas.edison

    سحر عجب عکسی گذاشتی ... باحال بود ..

    سحر عجب عکسی گذاشتی ... باحال بود ..
  7. tomas.edison

    امروز برایت اینگونه دعا کردم خدایا بجز خودت به دیگری واگذارش نکن تویی پروردگارش پس قرار ده بی...

    امروز برایت اینگونه دعا کردم خدایا بجز خودت به دیگری واگذارش نکن تویی پروردگارش پس قرار ده بی نیازی در نفسش یقین در دلش , اخلاص در کردارش , روشنی در دیده اش بصیرت در قلبش و روزی پر برکت در زندگیش . آمین
  8. tomas.edison

    حکیمی را گفتند: چه گویی در وب؟ گفت: لغزشگاهی است عظیم. نه زن را از آن امان است نه مرد، نه اعتماد...

    حکیمی را گفتند: چه گویی در وب؟ گفت: لغزشگاهی است عظیم. نه زن را از آن امان است نه مرد، نه اعتماد بر جوان است نه پیر. هنوز به میدان در نیامده، باخته‌ای و در عرض چند ثانیه، انداخته‌اند! اکنون نیز دست از من بدارید که در تالار گفتگو به کاری واجب مشغولم. چون به شناسه او نیک نظر کردم، دیدم «حکیمه»...
  9. tomas.edison

    اگه کمکی چیزی از من ساخته است بگو ... شاید تونستم یه کاری برات بکنم

    اگه کمکی چیزی از من ساخته است بگو ... شاید تونستم یه کاری برات بکنم
  10. tomas.edison

    حکیمی را گفتند: چه گویی در وب؟ گفت: لغزشگاهی است عظیم. نه زن را از آن امان است نه مرد، نه اعتماد...

    حکیمی را گفتند: چه گویی در وب؟ گفت: لغزشگاهی است عظیم. نه زن را از آن امان است نه مرد، نه اعتماد بر جوان است نه پیر. هنوز به میدان در نیامده، باخته‌ای و در عرض چند ثانیه، انداخته‌اند! اکنون نیز دست از من بدارید که در تالار گفتگو به کاری واجب مشغولم. چون به شناسه او نیک نظر کردم، دیدم «حکیمه»...
  11. tomas.edison

    حکیمی را گفتند: چه گویی در وب؟ گفت: لغزشگاهی است عظیم. نه زن را از آن امان است نه مرد، نه اعتماد...

    حکیمی را گفتند: چه گویی در وب؟ گفت: لغزشگاهی است عظیم. نه زن را از آن امان است نه مرد، نه اعتماد بر جوان است نه پیر. هنوز به میدان در نیامده، باخته‌ای و در عرض چند ثانیه، انداخته‌اند! اکنون نیز دست از من بدارید که در تالار گفتگو به کاری واجب مشغولم. چون به شناسه او نیک نظر کردم، دیدم «حکیمه»...
  12. tomas.edison

    نه به خاطر دیوارها – به خاطر یک چپر نه به خاطر همه انسان‌ها – به خاطر نوزاد دشمنش شاید نه به...

    نه به خاطر دیوارها – به خاطر یک چپر نه به خاطر همه انسان‌ها – به خاطر نوزاد دشمنش شاید نه به خاطر دنیا – به خاطر خانه تو به خاطر یقین کوچکت که انسان دنیائی است
  13. tomas.edison

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند...

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاهسیب دندان زده از دست تو افتاد به خک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که...
  14. tomas.edison

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند...

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاهسیب دندان زده از دست تو افتاد به خک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که...
  15. tomas.edison

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند...

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاهسیب دندان زده از دست تو افتاد به خک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که...
  16. tomas.edison

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند...

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاهسیب دندان زده از دست تو افتاد به خک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که...
  17. tomas.edison

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند...

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاهسیب دندان زده از دست تو افتاد به خک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که...
  18. tomas.edison

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند...

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاهسیب دندان زده از دست تو افتاد به خک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که...
  19. tomas.edison

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند...

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاهسیب دندان زده از دست تو افتاد به خک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که...
  20. tomas.edison

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند...

    تو به من خندیدی و نمی دانستی من به چه دلهره از باغچه همسایه سیب را دزدیم باغبان از پی من تند دوید سیب را دست تو دید غضب آلوده به من کرد نگاهسیب دندان زده از دست تو افتاد به خک و تو رفتی و هنوز سالهاست که در گوش من آرام آرام خش خش گام تو تکرار کنان می دهد آزارم و من اندیشه کنان غرق این پندارم که...
بالا