نتایح جستجو

  1. tomas.edison

    باعث افتخارمه دوستی با شما

    باعث افتخارمه دوستی با شما
  2. tomas.edison

    نحوه آغاز يک پروژه مرغداری ...

    بسیار عالی .. موفق باشید
  3. tomas.edison

    [درخواست سوال و راهنمایی] مشاوره، سوال و درخواست مطالب علوم دام

    راهنمایی میخوام : احداث مرغداری راهنمایی میخوام : احداث مرغداری سلام دوستان .. میخواستم بدونم حداقل های مورد نیاز برای احداث یک مرغداری 10000 قطعه چیه ؟ اگه لطف کنید هزینه های احداث رو هم بگین ممنون میشم .. و اینکه برای احداث یه مرغداری چقدر تسهیلات و به چه شرایطی تعلق میگیره .. ممنون از همه
  4. tomas.edison

    مرسی .

    مرسی .
  5. tomas.edison

    چه شبها تا سحر نام تو را از دل صدا كردم دلم را با جنون بی كسی ها آشنا كردم نفهمیدم چه رنگی دارد...

    چه شبها تا سحر نام تو را از دل صدا كردم دلم را با جنون بی كسی ها آشنا كردم نفهمیدم چه رنگی دارد این شبهای شیدایی كه قلبم را فقط با خاطراتت مبتلا كردم چه حسی بود در قلبم شبیه كوچه برفی به راه كوچه برفی ترا از خود جدا كردم نفهمیدم كه می میرم نباشی مثل پروانه تو را من در ته این كوچه برفی رها كردم...
  6. tomas.edison

    سلام .. مرسی نمیدونی اینجا چه برفی اومد . از صبح داشت برف میومد..

    سلام .. مرسی نمیدونی اینجا چه برفی اومد . از صبح داشت برف میومد..
  7. tomas.edison

    برنامه‌نويس و مهندس يک برنامه‌نويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در...

    برنامه‌نويس و مهندس يک برنامه‌نويس و يک مهندس در يک مسافرت طولانى هوائى کنار يکديگر در هواپيما نشسته بودند. برنامه‌نويس رو به مهندس کرد و گفت: مايلى با همديگر بازى کنيم؟ مهندس که مي‌خواست استراحت کند محترمانه عذر خواست و رويش را به طرف پنجره برگرداند و پتو را روى خودش کشيد. برنامه‌نويس...
  8. tomas.edison

    حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا مي‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائين...

    حالا نوبت خودش بود. مهندس گفت: «آن چيست که وقتى از تپه بالا مي‌رود ۳ پا دارد و وقتى پائين مي‌آيد ۴ پا؟» برنامه‌نويس نگاه تعجب آميزى کرد و سپس به سراغ کامپيوتر قابل حملش رفت و تمام اطلاعات موجود در آن را مورد جستجو قرار داد. آنگاه از طريق مودم بيسيم کامپيوترش به اينترنت وصل شد و اطلاعات موجود در...
  9. tomas.edison

    مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با...

    مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل". چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. مرد نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. مرد با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند... دکتر...
  10. tomas.edison

    مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با...

    مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل". چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. مرد نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. مرد با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند... دکتر...
  11. tomas.edison

    مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با...

    مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل". چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. مرد نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. مرد با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند... دکتر...
  12. tomas.edison

    مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با...

    مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل". چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. مرد نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. مرد با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند... دکتر...
  13. tomas.edison

    مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با...

    مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل". چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. مرد نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. مرد با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند... دکتر...
  14. tomas.edison

    مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با...

    مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل". چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. مرد نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. مرد با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند... دکتر...
  15. tomas.edison

    مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با...

    مردي جوان در راهروي بيمارستان ايستاده، نگران و مضطرب. در انتهاي کادر در بزرگي ديده مي شود با تابلوي "اتاق عمل". چند لحظه بعد در اتاق باز و دکتر جراح – با لباس سبز رنگ – از آن خارج مي شود. مرد نفسش را در سينه حبس مي کند. دکتر به سمت او مي رود. مرد با چهره اي آشفته به او نگاه مي کند... دکتر...
  16. tomas.edison

    خیلی باحال بود

    خیلی باحال بود
  17. tomas.edison

    این روزا عادت همه رفتن ودلشکستنه درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه این روزا کارآدما تو انتظار گذشتنه...

    این روزا عادت همه رفتن ودلشکستنه درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه این روزا کارآدما تو انتظار گذشتنه ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه این روزا سهم عاشقا غصه وبی وفاییه جرم تمومشون فقط لذت آشناییه این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره کمتر می بینم کسیو که تا ابد منتظره مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می...
  18. tomas.edison

    این روزا عادت همه رفتن ودلشکستنه درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه این روزا کارآدما تو انتظار گذشتنه...

    این روزا عادت همه رفتن ودلشکستنه درد تموم عاشقا پای کسی نشستنه این روزا کارآدما تو انتظار گذشتنه ساده ترین بهونشون از هم خبر نداشتنه این روزا سهم عاشقا غصه وبی وفاییه جرم تمومشون فقط لذت آشناییه این روزا آدما کمن پشت نقاب پنجره کمتر می بینم کسیو که تا ابد منتظره مردم ما به همدیگه فقط زود عادت می...
  19. tomas.edison

    خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی و غرورت را برای تکه نانی به زیر پای...

    خداوندا! اگر روزی ز عرش خود به زیر آیی لباس فقر پوشی و غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی و شب آهسته و خسته تهی دست و زبان بسته به سوی خانه باز آیی زمین و آسمان را کفر می گویی, نمی گویی؟
بالا