بابزرگی نرد عرفان میزدیم.تفسیر میکرد عاشقی را.
به او گفتم، عشق، بر دوش کشیدن خرده شیشه های جامیست که دوستش میداری.لبخندی زد.کوچک شدم..
سالهاست که نرد میبازد.
و سالهاست که کوچک شده ام.
اما چه وزنی دارن عاشقی!
دلم برای بزرگان تنگ میشود،
و برای خودم؛که کوچک مانده ام
خمیده زیر بار عشق