نتایح جستجو

  1. J

    قصه های شیوانا

    داستان های شیوانا عشق پیر و جوان داستان های شیوانا عشق پیر و جوان داستان های شیوانا عشق پیر و جوان شیوانا با چند تن از شاگردانش همراه کاروانی راه می سپردند در این کاروان یک زوج جوان بودند و یک زوج پیر و میانسال زوج جوان تازه ازدواج کرده بودند و زوج پیر سال ها از ازدواجشان گذشته و گرد سفید...
  2. J

    قصه های شیوانا

    داستان های شیوانا نقطه ضعف شکارچی داستان های شیوانا نقطه ضعف شکارچی داستان های شیوانا نقطه ضعف شکارچی جوانی نزد شیوانا آمد و به او گفت : در مدرسه ای که درس می خوانم پسر ثروتمندی است که خود را خیلی زرنگ می داند و به واسطه ثروت پدرش مسولین مدرسه هم از او حمایت می کنند البته انکار نمی کنم که...
  3. J

    قصه های شیوانا

    داستان های شیوانا مزد آخر کار داستان های شیوانا مزد آخر کار داستان های شیوانا مزد آخر کار شیوانا در بازار کنار مغازه دوست سبزی فروشی نشسته بود و به اطراف نگاه می کرد صاحب مغازه کناری که جوانی تازه کار بود به شیوانا گفت : به نظر من این دوست شما دارد ضرر می کند من کارگاه سفالگری دارم و یک...
  4. J

    قصه های شیوانا

    داستان های شیوانا نقاب داستان های شیوانا نقاب داستان های شیوانا نقاب یک عده رزمی کار از دیاری دور به دهکده شیوانا آمدند و رییس گروه از شیوانا خواست تا امکان برگزاری یک مسابقه رزمی بین گروه او و شاگردان رزمی کار مدرسه شیوانا را فراهم سازد تا قدرت رزمی کارها با یکدیگر سنجیده شود وقتی زمان...
  5. J

    قصه های شیوانا

    داستان های شیوانا نانوا داستان های شیوانا نانوا داستان های شیوانا نانوا یک روز سحر شیوانا از مقابل مغازه نانوایی عبور می کرد ناگهان دید نانوا عمدا مقداری آرد جو را با آرد گندم مخلوط می کند تا در طول روز به مردم به اسم نان مرغوب گندم بفروشد و سود بیشتری به دست آورد شیوانا از مرد نانوا پرسید...
  6. J

    داستان هاي كوتاه

    داستان کوتاه آخر و عاقبت پزشک طماع داستان کوتاه آخر و عاقبت پزشک طماع داستان کوتاه آخر و عاقبت پزشک طماع پیرمردی نارنجی پوش در حالی که کودکی زخمی و خون آلوده را در آغوش داشت با سرعت وارد بیمارستان شد و به پرستار گفت : خواهش می کنم به داد این بچه برسید ماشین بهش زد و فرار کرد … پرستار : این...
  7. J

    داستان هاي كوتاه

    داستان کوتاه حضرت داود و زن نیازمندزنى به حضور حضرت داوود (ع) آمد و گفت : اى پیامبر خدا پروردگار تو ظالم است یا عادل؟ داوود (ع) فرمود : خداوند عادلى است که هرگز ظلم نمى کند سپس فرمود : مگر چه حادثه اى براى تو رخ داده است که این سؤال را مى کنى؟ زن گفت : من بیوه زن هستم و سه دختر دارم ، با دستم...
  8. J

    داستان هاي كوتاه

    داستان کوتاه و واقعی راننده باهوش انیشتن داستان کوتاه و واقعی راننده باهوش انیشتن داستان کوتاه و واقعی راننده باهوش انیشتن انیشتین برای رفتن به محل سخنرانی ها و تدریس در دانشگاه همیشه از راننده مورد اطمینان خود کمک می گرفت. راننده وی نه تنها ماشین او را هدایت می کرد بلکه همیشه در طول سخنرانی...
  9. J

    داستان هاي كوتاه

    داستان کوتاه وکیل خسیسمسئولین یک مؤسسه خیریه بعد از تحقیق در مورد ثروتمندان شهرمتوجه شدند که وکیل پولداری در شهرشان زندگی می‌کند و تا به این زمان حتی یک ریال هم به خیریه کمک نکرده است. پس یکی از بهترین افرادشان را برای دریافت کمک نزد او فرستادند مسئول خیریه : آقای وکیل ما در مورد شما تحقیق...
  10. J

    داستان هاي كوتاه

    داستان کوتاه توقع لاک پشت ها داستان کوتاه توقع لاک پشت ها داستان کوتاه توقع لاک پشت ها یک روز خانواده لاک پشت ها تصمیم گرفتند که به پیک نیک بروند از آنجا که لاک پشت ها به صورت طبیعی در همه ی موارد یواش عمل می کنند هفت سال نا قابل طول کشید تا برای سفرشون آماده بشن ! در نهایت خانواده لاک پشت...
  11. J

    داستان هاي كوتاه

    داستان واقعی جایزه نوبل وصیت آلفرد نوبل مخترع دینامیتآلفرد نوبل از جمله افراد محدودی بود که این شانس را داشت تا قبل از مردن آگهی وفاتش را بخواند !! حتما می دانید که آلفرد نوبل مخترع سلاح مرگبار دینامیت است زمانی که برادرش لودویگ فوت شد روزنامه‌ها اشتباهاً فکر کردند که نوبل معروف مخترع...
  12. J

    داستان هاي كوتاه

    داستان کوتاه امتحان شفاهی فیزیک داستان کوتاه امتحان شفاهی فیزیک داستان کوتاه امتحان شفاهی فیزیکاستاد سختگیر فیزیک اولین دانشجو را برای پرسش فرا میخواند و سئوال را مطرح می کند شما در قطاری نشسته اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت می کند و ناگهان شما گرما زده شده اید، حالا چکار می کنید؟...
  13. J

    داستان هاي كوتاه

    داستان کوتاه ازدواج با یک مرد ثروتمندیک دختر خانم زیبا خطاب به رئیس شرکت امریکائی ج پ مورگان نامه‌ای بدین مضمون نوشته است :می‌خواهم در آنچه اینجا می‌گویم صادق باشم من 25 سال دارم و بسیار زیبا هستم آرزو دارم با مردی با درآمد سالانه 500 هزار دلار یا بیشتر ازدواج کنم شاید تصور کنید که سطح توقع من...
  14. J

    داستان هاي كوتاه

    داستان کوتاه کاشتن گل صداقت داستان کوتاه کاشتن گل صداقت داستان کوتاه کاشتن گل صداقتدویست و پنجاه سال پیش از میلاد در چین باستان شاهزاده ای تصمیم به ازدواج گرفت با مرد خردمندی مشورت کرد و تصمیم گرفت تمام دختران جوان منطقه را دعوت کند تا دختری سزاوار را انتخاب کند وقتی خدمتکار پیر قصر ماجرا را...
  15. J

    داستان هاي كوتاه

    داستان کوتاه آرزوی باقالی پلو با ماهیچهچند وقت پیش با پدر و مادرم رفته بودیم رستوران که هم آشپزخانه بود هم چند تا میز گذاشته بود برای مشتریها افراد زیادی اونجا نبودن 3 نفر ما بودیم با یه زن و شوهر جوان و یه پیرزن پیر مرد که نهایتا 60 تا 70 سالشون بود ما غذا مون رو سفارش داده بودیم که یه جوان...
  16. J

    داستان هاي كوتاه

    داستان کوتاه بیل گیتس و جوان مسلمان داستان کوتاه بیل گیتس و جوان مسلمان داستان کوتاه بیل گیتس و جوان مسلماناز بیل گیتس ثوتمند ترین انسان روی زمین پرسیدند: از تو ثروتمند تر هم هست؟ گفت : بله فقط یک نفر از من ثروتمند تر است . - چه کسی؟ - سالها پیش زمانی که از اداره اخراج شدم و به تازگی...
  17. J

    داستان هاي كوتاه

    داستان کوتاه قاطر گران بهاروزی روزگاری در زمان های کهن مرد کشاورزی بود که یک زن نق نقو و اعصاب خورد کن داشت که از صبح تا نصف شب در مورد هر چیزی که به ذهنش می رسید شکایت می کرد تنها زمان آسایش مرد زمانی بود که با قاطر پیرش در مزرعه مشغول بکار بود یا شخم می زد یک روز وقتی که همسرش برایش ناهار آورد...
  18. J

    داستان هاي كوتاه

    داستان کوتاه منطق از نگاه استاد داستان کوتاه منطق از نگاه استاد داستان کوتاه منطق از نگاه استاددو شاگرد در کلاس سر موضوعی بحث می کردند و با اینکه نظریه ها یکی نبود هر کدام بر این باور بودند که حرف شان منطقی است معلم کمی فکر کرد و وارد بحث شد : گوش کنید مثالی می زنم : دو مرد پیش من می آیند یکی...
  19. J

    داستان هاي كوتاه

    داستان کوتاه درخت مشکلاتنجار یک روز کاری دیگر را هم به پایان برد آخر هفته بود و تصمیم گرفت دوستی را برای صرف نوشیدنی به خانه اش دعوت کند موقعی که نجار و دوستش به خانه رسیدند قبل از ورود نجار چند دقیقه در سکوت جلو درختی در باغچه ایستاد بعد با دو دستش شاخه های درخت را گرفت چهره اش بی درنگ تغییر...
  20. J

    داستان هاي كوتاه

    داستان کوتاه مناره کج داستان کوتاه مناره کج داستان کوتاه مناره کجروایت شده است در حدود 600 سال پیش بهترین معماران ایرانی مشغول ساخت مسجدی عظیم در اصفهان بودند … در روزهای پایانی اتمام بنای مسجد و چند روز مانده به افتتاح مسجد کارگرها و معماران جمع شده بودند و آخرین خرده کاری ها را انجام می...
بالا