می کشم بر شانه هایم غربت اندوه را
غربت اندوه بی مانند همچون کوه را
شانه هایم زیر این بیداد کم می آورند
کاش میشد کوه باشم این غم بشکوه را
کاش دست مهربانی می زدود از روی لطف
لایه لایه درهای مبهم انبوه را
کاشکی دریا دلی با ما روایت کرده بود
دردهای بیشمار عاشقی را!
دردهایی چون خوره خون غزل را...