به زمزمه های دوردست گوش میسپارم
طوفان پیش روست...
و پشت سر، پل ها همه شکسته
راهینیست؛
محکوم به رفتنیم
دستی مرا از پس خویش می کشد
پاهایم در اختیار نیست
دچار گشته ام
دچار بی سببی...
هوا پر از رفتن است
باید بروم
...به خویشتن نمی روم این راه را،
تو می دانی؛
در من حس غریبی...