هیچ کس ویرانیم را حس نکرد
وسعت تنهایی ام را حس نکرد در میان خنده های تلخ من گریه پنهانیم را حس نکرد در هجوم لحظه های بی کسی درد بی کس ماندنم را حس نکرد آن که با آغاز من مانوس بود لحظه پایانیم را حس نکرد
تظاهر می کنم به خوشبختیتظاهر می کنم به من بدجور دل بستی
به اینکه تادنیاست کنارم هستیو هستی
تظاهر می کنم اما دلم آشوبه آشوبه
دل آشوبم که رد پای نگاه تو سرابی باشه از پاکیو یکرنگی ..