77
77
پلــنگ سنگـــی دروازه های بسته شهرم
مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم
تفاوت های ما بیش از شباهت هاست باور کن
تو تلخــی شراب کهنـــه ای من تلخــــی زهرم
مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من هم
یکـی از سنگ های کوچک افتاده در نهــرم
کسی را که برنجاند تو را، هرگز نمی بخشم
تو...