شبی دراوج تنهایی خویش وبادریایی ازجنس نیازوگفتگوهایم به سوی دشت سرسبز خیال وارزوهایم شتابان بادلی چون شبنمی تنها رها گشتم
نمی دانم چه می دیدم.....................
............................................
واییییییییییییییییییییی من عاشق اینم
یک قلب دریایی ترک برداشت
اسمان چشمانم خیس باران بود
دریاچه بغضی کرد
هنوزاشفته چشمان زیبای توام برگرد
توهم درپاسخ این بی وفایی ها بگو درراه عشق وانتخاب ان خطا کردم
وای خیلی دوستش دارم
بقیه ش روبلدی دیگه؟
;)
گفتم کِیاَم دهان و لبت کامران کنند گفتا به چَشم هر چه تو گویی چنان کنند
گفتم خراج مصر طلب میکند لبت گفتا در این معامله کمتر زیان کنند
گفتم به نقطه دهنت خود که بُرد راه گفت این حکایتیست که با نکتهدان کنند
گفتم صَنَم پرست مشو با صَمَد نشین گفتا به کوی عشق هم این و هم آن کنند
گفتم هوای میکده...
گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب گفت در دنبال دل ره گم کند مسکین غریب
گفتمش مگذر زمانی گفت معذورم بدار خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب
خفته بر سنجاب شاهی نازنینی را چه غم گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
ای که در زنجیر زلفت جای چندین آشناست خوش فتاد آن خال مشکین بر رخ...
گفتم غم تو دارم گفتا غمت سر آید گفتم که ماه من شو گفتا اگر برآید
گفتم ز مهرورزان رسم وفا بیاموز گفتا ز خوبرویان این کار کمتر آید
گفتم که بر خیالت راه نظر ببندم گفتا که شب رو است او از راه دیگر آید
گفتم که بوی زلفت گمراه عالمم کرد گفتا اگر بدانی هم اوت رهبر آید
گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد...
گفتي که به احترام دل باران باش
باران شدم و به روي گل باريدم
گفتي که ببوس روي نيلوفر را
از عشق تو گونه هاي او بوسيدم
گفتي که ستاره شو دلي روشن کن
من همچو گل ستاره ها تابيدم
گفتي که براي باغ دل پيچک باش
بر ياسمن نگاه تو پيچيدم
گفتي که براي لحظه اي دريا شو
دريا شدم و ترا به ساحل ديدم
گفتي...