دسـت من و آغوش تو ! هیهات ! که یک عمر
تنها نفسی با تو نشستن هوســـــــــــم بود
بالله که بجز یادِ تو ، گــــر هیچ کسم هست
حاشـا که به جز عشق تو گر هیچ کسم بود
لب بســـــــته و پر سوخته ، از کوی تو رفتم
رفتم ، بـــــــــخدا ، گر هوسم بود بَسَم بود
این غـرور لعنتــی بـاعـث شـده تنها شوی
تا کجـا دیگــر اسیــر خــانهء غمهــا شوی
یـک نظـر با مـن بیـا در سـرزمین شاعران
محـو اشعــار و تـرانه غـرق در رؤیا شوی