نچ.... پسر عموم بود.... اخه چند شب آخر محرم همه ی فامیل ها میریم خونه ی یک عموم میخوابیم شبها..... بعد انقدر ماشالله هزار ماشاالله زیاد میشیم که جا واسه خواب نیست همه یه گوشه پیدا میکنن میخوابن منم فکر کردم پسر عموم یک بقچه هس که اونجا گذاشتن... مم از روش رد شدم نصفه شبی آنچنان دادی زد که...