ارزو
ارزو
کاش برساحل رودی خاموش
عطر مرموز گیاهی بودم
چو برانجا گذرت می افتاد
به سرا پای تو لب میسودم
کاش چون پرتو خورشید بهار
سحر از پنجره می تابیدم
از پس پرده لرزان حریر
رنگ چشمان ترا می دیدم
کاش چون اینه روشن میشد
دلم از نقش تو وخنده تو
صبحگاهان به تنم می لغزید
گرمی دست نوازنده تو...