یه بار از بانک اومدم بیرون دیدم یه موتوری پا به پای من میان ،تند راه میرفتم تند میومدن اروم میرفتم اروم میومدن (هر موقع پول بر میدارم از بانک میذارم جیب شلوارم کیفم خالیه)
ولی ترسیده بودم چون خیلی غول بودن چادرمو جمع کردم شروعیدم به دوییدن رسیدم به در خونه شروع کردم در زدن...