روز اول دانشگاه داداشم بام اومده بود. بعد که رفتیم خوابگا من رفته بودم بیرون این تو اتاق بود. به یکی از هم اتاقیام گفته بود که آره اینجا قبول شده و هیشکیم نمیدونست داداش منه(خودشو چای دانشجو جا زد) آخه من اولین نفر اومدم تو اتاق بعد رفتم بیرون دیگه منو ندیدن. خلاصه حسابی سرکار گذاشته بود اون یه...