حکایت من…
حکایت کسی بود که عاشق دریا بود اما قایقی نداشت
دلباخته سفر بود اما همسفـر نداشت
حکایت کسی بود که زجر کشید اما ضجه نزد
زخم داشت اما ننالیـد
گریه کرد اما اشک نریخت
حکایت من حکایت کسی بود که
پر از فریاد بود اما سکوت کرد تا همه ی صداها را بشنود...
زندگی میکنم ...
حتی اگر بهترین هایم را از دست بدهم!!!
چون این زندگی کردن است که بهترین های دیگر را برایم میسازد
بگذار هر چه از دست میرود برود؛
من آن را میخواهم که به التماس آلوده نباشد،
حتی زندگی را .