خواستنیها کم نیست من و تو کم بودیم
خشک وپژمرده تا روی زمین خم بودیم
گفتنیها کم نیست من و تو کم گفتیم
مثل هذیان دم مرگ .از آغاز چنین .درهم و برهم گفتیم
دیدنیها کم نیست من و تو کم دیدیم...
مرا تنها گذار
ای چشم تبدار سرگردان!
مرا با رنج بودن تنها گذار.
مگذار خواب وجودم را پر پر کنم.
مگذار از بالش تاریک تنهایی سر بردارم
و به دامن بی تار و پود رویاها بیاویزم