مرا به ذهنت نه
به قلبت بسپار
من
از گم شدن در جاهای شلوغ
می ترسم...
مژگان_عباسلو
..........خب خلاصه
ما هم هر شب افطاری دعوتیم سلف
تشریف بیارید خوشحال میشیم
اما آخرش ....)

.......همین
...................
.............آخه نیام تو رو دیگه نمیبینم اینو چیکار کنم

البته اگه بشه
که شدنیه



........بازم مهمونی بودی