T
پسندها
10,816

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • لاک پشت پشتش‌ سنگین‌ بود و جاده‌های‌ دنیا طولانی. می‌دانست که‌ همیشه‌ جز اندکی‌ از بسیار را نخواهد رفت. آهسته آهسته‌ می‌خزید، دشوار و کُند و دورها همیشه‌ دور بود. سنگ‌پشت‌ تقدیرش‌ را دوست‌ نمی‌داشت‌ و آن‌ را چون‌ اجباری‌ بر دوش‌ می‌کشید.

    پرنده‌ای‌ در آسمان‌ پر زد، سبک و سنگ‌پشت‌ رو به‌ خدا کرد و گفت: این‌ عدل‌ نیست، این‌ عادلانه نیست. کاش‌ پشتم‌ را این‌ همه‌ سنگین‌ نمی‌کردی. من‌ هیچ‌گاه‌ نمی‌رسم. هیچ‌گاه. و در لاک سنگی‌ خود خزید، به‌ نیت‌ ناامیدی.

    خدا سنگ‌پشت‌ را از روی‌ زمین‌ بلند کرد. زمین‌ را نشانش‌ داد. کُره‌ای‌ کوچک بود و گفت: نگاه‌ کن، ابتدا و انتها ندارد. هیچ کس‌ نمی‌رسد؛ چون‌ رسیدنی‌ در کار نیست. فقط‌ رفتن‌ است. حتی‌ اگر اندکی.. و هر بار که‌ می‌روی، رسیده‌ای.. و باور کن‌ آنچه‌ بر دوش‌ توست، تنها لاکی‌ سنگی‌ نیست، تو پاره‌ای‌ از هستی‌ را بر دوش‌ می‌کشی پاره‌ای‌ از مرا.

    خدا سنگ‌پشت‌ را بر زمین‌ گذاشت.. دیگر نه‌ بارش‌ چندان‌ سنگین‌ بود و نه‌ راهها چندان‌ دور. سنگ‌پشت‌ به‌ راه‌ افتاد و گفت: “رفتن”، حتی‌ اگر اندکی.. و پاره‌ای‌ از خدا را با عشق‌ بر دوش‌ کشید.
    عزیزی یوسف جان.......
    من با اجازه کم کم از حخدمتت مرخص بشم
    شبت بخیر خوشی
    در پناه حق
    یاعلی.............
    زانم زانم
    تو برامانی برا گپمان
    غریبه که نیییی.................
    بابا گناه داره بیچاره زیاد اذیتش نکن.........
    فقط دو سه تا امضا بزار تو فایلش:D
    ای بدبختی
    خو وسره هاوردیه
    دست درد نکه
    خرگ گیرای سره الان
    الان دیره هه وی وی وی که مور دیاره:D
    ایولا شیره کر..........
    آورین شیر کر /////////
    یاده ماهم بده چطور مچ گیری کنیم:D
    راستی از کجا بفهمیم که ایمیلمان هک شده یا اینجا تو باشگاه هگ شدیم!!!؟؟؟
    نوش جان.....
    حالا کادو چی دادی؟
    من انشاله شاید 10 سال دیگه بشم دایی:D
    ای بسلامتی
    خداحفظش کنه
    برو خوش باش
    جای منم کیک بخور:D
    سلامممممممممممم خواهش میکنم ...راستی چه عجبببببببببب....شما کمتر به ما سر میزنیداااااااااااااا...:D
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا