باورت ميشه خودم بعضي اوقات از خودم ميترسم.
اينا شوخي بود همش.
از شوخي كذشته تو يكي از بهترين دوستاي دوران زندكيم هستي برا همين اينقدر دوست دارم.
از حرفام ناراحت نشيا همه شوخي بود.
راستي برم بخوابم؟
ببين جي نوشتم.
اكه مردم يه خوبي داره برام.....
توجه كن يه خوبي داره برام.
نكفتم يه خوبي برا شما داره كه.
كزينه اول صحيح است.
يه دستي خوردي ازم شديد.
من ميدونستم جطور بايد بنويسم.
از كجا ديدي خوابم؟
خواب ديدم دندون جلوم افتاده اول باورم نشد زبون زدم ديدم خالي هست دست كشيدم ديدم واقعا دندونم افتاده.
نميدوني جقدر ترسيدم.
از خواب بريدم اول دست كشيدم ببينم دندونم سر جات هست يا نه.
وقتي ديدم هست خيالم راحت شد.
راستي ميدوني تعبيرش جي هست؟
اره با عکساتون خاطرات برام زنده میشن...
البته پدر و مادرم هم چون تو این فضا بودن خیلی بهش اهمیت میدن و اون ها تصمیم گیرنده هستن...
اما خب ان شاء الله بعد از دانشکده افسری میخوام منتقل بشم همون پایگاه چهارم...
بعد از پیاده روی هنوز شام نخوردم و دیگه اصطلاحا روده بزرگه روده کوچیکه رو داره
پس من برم شامم رو بخورم...
شبتون ارام
در پناه حق
یک بار تو شهریور رفتیم همدان جاده نهاوند واقعا زیبا بود یک جاده با دره های زیبا و هوای ابری و درخت های سیب و هلو و.... که یک رودخونه خروشان از بینشون می گذشت واقعا زیبا بود به نظرم شباهت هایی بین این منطقه و بیار وجود داره... - حداقل تو عکس ها این طور به نظر میاد
برای من که از بدو تولد تو این چنین فضایی بودم واقعا زندگی تو اپارتمان سخت به نظر می رسید... که خدا رو شکر خودم رو باهاش تطبیق دادم
چرا خونه دیگه ای که تو شهرستان اماده داریم میشه توش درخت کاری کرد... اصلا کلا ما به خاطر کار خواهرم اومدیم اهواز و بعد از ازدواجشون احتمالا برگردیم البته به خاطر مادر که فرهنگی هستن و بعد از 2 سال دوباره انتقالی بهشون میدن یک سال دیگه باید این جا بمونیم... ان شاء الله این اپارتمان رو می فروشیم یک خونه خیلی خوب تو شهرستان می خریم...