sevda66
پسندها
2,906

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • داستانی خواندنی ... پیرمرد مغرور و همسر جوان و باردارش ...


    مرد ۸۰ ساله میره پیش دکترش برای چک آپ. دکتر ازش در مورد وضعیت فعلیش می پرسه و پیرمرد با غرور جواب میده:
    هیچوقت به این خوبی نبودم. تازگیا با یه دختر ۲۵ ساله ازدواج کردم و حالا باردار شده و کم کم داره موقع زایمانش میرسه. نظرت چیه دکتر؟...

    دکتر چند لحظه فکر میکنه و میگه: خب… بذار یه داستان برات تعریف کنم. من یه نفر رو می شناسم که شکارچی ماهریه. اون هیچوقت تابستونا رو برای شکار کردن از دست نمیده.
    یه روز که می خواسته بره شکار از بس عجله داشته اشتباهی چترش رو به جای تفنگش بر میداره و میره توی جنگل.. همینطور که میرفته جلو یهو از پشت درختها یه پلنگ وحشی ظاهر میشه و میاد به طرفش.
    شکارچی چتر رو می گیره به طرف پلنگ و نشونه می گیره و ….. بنگ! پلنگ کشته میشه و میفته روی زمین!
    پیرمرد با حیرت میگه: این امکان نداره! حتما' یه نفر دیگه پلنگ رو با تیر زده !!!


    "دکتر یه لبخند میزنه و میگه: دقیقا' منظور منم همین بود !!!! " ....
    سودی چشمام درد گرفت.با اجازت برم لالا.شبت خوش عزیزم
    خوش اومدی عسیسم.:D
    الان سیا میاد باز به این لحن حرف زدنمون گیر میده:|
    به موقع اومدیا.داشتم میرفتم:D
    ایشالا عزیزم:smile:
    مرسی خوبم ..هواخیلی بهاری شده گرمه..نه خونه زیاد شلوغ نیست هفته بعد شلوغش میکنیم :)..تو رفتی راستی دهکده واسه کارهات؟
    من برم فعلا بای بای:Dراستی ی روز بیا مسنجر حرف بزنیم......عکس جدید هم بذار ک ببینمت.دلم برات تنگ شده سودی:redface:
    کار خوبی میکنی :)
    عاشقشماو..
    اوخی..
    چیقدم زیشته :redface:
    قبونت برم منم دلم تنگه واسه همه ولی همه مشغولیم تاحدودی البته تاهفته بعدی ..بعدش میره تا بعد عید..
    چه خبرا؟خوبی؟:smile:
    www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php/552356-بحث-انتقاد-از-کاربران-باشگاه/page11
    این چیه الان؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟:cool:
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا