قسمت سومم
گرگه گفت : من بردم شنگول تو
من بردم منگول تو
من می آم به جنگ تو!
بزه رفت یک انبانه گیر آورد پر کرد از شیر و سر شیر و ماست و کره و برد پیش چاقو تیز کن و گفت: بیا شاخ های منو تیز کن
گرگه رفت یک انبانه ورداشت و باد کرد تا پر شد و برد پیش دلاک گفت: اینو بگیر دندونای منو تیز کن.
دلاکه در انبانه رو واز کرد و بادش در رفت(در نوشته شاملو آمده که یه نخود هم درش گذاشت که تا درشو باز کرد نخود پرید و یه چشمش رو کور کرد) دلاک به روی خودش نیاورد پیش خودش گفت "بلایی سرت بیارم که توی داستانها بنویسن!"
گاز انبر رو ورداشت همه دندون های گرگه رو از ریشه بیرون آورد و جایش دندونهای چوبی گذاشت. بعد بزه اومد و باهم رفتند تا جنگ بکنند. رفتند کنار یک جوب آبی. بزه گفت"بیا اول آب بخوریم" خودش پوزه اش رو توی آب فرو کرد اما نخورد. گرگه تا می تونست آب خورد،شکمش باد کرد و سنگین شد.
گرگه گفت : من بردم شنگول تو
من بردم منگول تو
من می آم به جنگ تو!
بزه رفت یک انبانه گیر آورد پر کرد از شیر و سر شیر و ماست و کره و برد پیش چاقو تیز کن و گفت: بیا شاخ های منو تیز کن
گرگه رفت یک انبانه ورداشت و باد کرد تا پر شد و برد پیش دلاک گفت: اینو بگیر دندونای منو تیز کن.
دلاکه در انبانه رو واز کرد و بادش در رفت(در نوشته شاملو آمده که یه نخود هم درش گذاشت که تا درشو باز کرد نخود پرید و یه چشمش رو کور کرد) دلاک به روی خودش نیاورد پیش خودش گفت "بلایی سرت بیارم که توی داستانها بنویسن!"
گاز انبر رو ورداشت همه دندون های گرگه رو از ریشه بیرون آورد و جایش دندونهای چوبی گذاشت. بعد بزه اومد و باهم رفتند تا جنگ بکنند. رفتند کنار یک جوب آبی. بزه گفت"بیا اول آب بخوریم" خودش پوزه اش رو توی آب فرو کرد اما نخورد. گرگه تا می تونست آب خورد،شکمش باد کرد و سنگین شد.



