Ussef
پسندها
11,123

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • استخدام به شرط کشف حجاب/وقتی درخواست های بی‌شرمانه، ورد زبان برخی مدیرعامل ها می شود!
    نخیرم چشمام گنده شده عینهوووووو این


    همینجوریم غمگینه:cry:
    خبیث ژاپنی حرف زدی؟ الان که دیگه شبیهه ژاپنیا نیشتم:D
    ديوونه:D
    خو امدم.قصه بوگـــــــــو عمو سيا بقال سيبيل:biggrin:


    تو کجایی سهراب؟آب را گل کردند...چشمها را بستند و چه با دل کردند....
    وای سهراب کجایی آخر؟....زخم ها بر دل عاشق کردند....خون به چشمان شقایق کردند...
    تو کجایی سهراب؟که همین نزدیکی عشق را دار زدند،همه جا سایه دیوار زدند...
    ای سهراب کجایی که ببینی حالا دل خوش مثقالی است!دل خوش سیری چند؟
    صبر کن سهراب قایقت جا دارد؟ من هم از همهمه ی اهل زمین دلگیــــــــــــرم
    سلام داداش خودم خوبی؟؟؟درس میخونی یامثل من بیخیال شدی؟؟؟
    بیریخ
    زشتوک
    کچل


    .
    .
    .

    نیلو، نیلو داله--- نیلو، نیلو داله---نیلو، نیلو داله!:surprised:
    اینم چهارمی :D

    بزه گفت :حالا من برای جنگ حاضرم. رفت عقب و اومد جلو شاخ هاش رو زد به شکم گرگه. همین که گرگه خواست پشت بزه رو گاز بگیره همه دندوناش که چوبی بود ریخت و شکمش رو بزه پاره کرد و کشتش.
    بعد رفت شنگول و منگول را از خانه گرگه در آورد و برد خانه شان پیش حبه انگور.
    می دونی شاملو آخر روایت خودش چی نوشته ؟ خیلی جالبه برات می زارمش:
    "کوچولوهای خوشگلم!بعد از این دانا باشید.دشمن رو از دوست بشناسید و در رو به روی نامرد وا نکنید.!"
    قسمت سومم


    گرگه گفت : من بردم شنگول تو
    من بردم منگول تو
    من می آم به جنگ تو!

    بزه رفت یک انبانه گیر آورد پر کرد از شیر و سر شیر و ماست و کره و برد پیش چاقو تیز کن و گفت: بیا شاخ های منو تیز کن
    گرگه رفت یک انبانه ورداشت و باد کرد تا پر شد و برد پیش دلاک گفت: اینو بگیر دندونای منو تیز کن.
    دلاکه در انبانه رو واز کرد و بادش در رفت(در نوشته شاملو آمده که یه نخود هم درش گذاشت که تا درشو باز کرد نخود پرید و یه چشمش رو کور کرد) دلاک به روی خودش نیاورد پیش خودش گفت "بلایی سرت بیارم که توی داستانها بنویسن!"
    گاز انبر رو ورداشت همه دندون های گرگه رو از ریشه بیرون آورد و جایش دندونهای چوبی گذاشت. بعد بزه اومد و باهم رفتند تا جنگ بکنند. رفتند کنار یک جوب آبی. بزه گفت"بیا اول آب بخوریم" خودش پوزه اش رو توی آب فرو کرد اما نخورد. گرگه تا می تونست آب خورد،شکمش باد کرد و سنگین شد.
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا