شبگرد23
پسندها
11,119

ارسال های پروفایل ارسال ها درباره

  • به سرم اگر شلیک کنند …
    جای خون ؛
    فکر “تو” …
    می پاشد به دیوار !!!
    ﻣﻦ ﻫﻢ ﮐﺎﻧﺪﯾﺪﺍ ﺷﺪﻡ ولی
    ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﻣﯿﺰﯼ
    ﻧﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺴﺘﯽﻭ ﻣﻘﺎﻣﯽ
    ﻣﺮﺍ ﻧﯿﺎﺯﯼ ﺑﻪ ﻣﯿﻠﯿﻮﻥ ﻫﺎ ﺭﺍﯼ ﻧﯿﺴﺖ !
    کافی است ﺗﻨﻬﺎ ﺗــــﻮ ﻣﺮﺍ ﻧﺘﺨﺎﺏ ﮐﻨﯽ ؛ ﮐﺎﺭ ﺗﻤﺎﻡ ﺍﺳﺖ
    ﺑﯿﺎ ﺩﺭ ﺍﯾﻦ ﺍﻧﺘﺨﺎﺑﺎﺕ ﭘﯿﺮﻭﺯﻡ ﮐﻦ …
    سراب همین است دیگر…
    که هر صدایی در تنهایی می شنوم
    می گویم:
    جان دلم…؟!

    ساعتم را متوقف کرده ام ،
    بی کوک،
    بی باطری،
    تا حتی هوس یک ثانیه حرکت هم به سرش نزند…!
    گور پدر دقایق!
    بی تو بودن شمارش نمی خواهد…!!!

    مردم که تـــــــــــــو باشی
    زن بــودن خوب است
    از میان تمام مذکــر های دنیـــــــــــــا
    فقــط کافیست پای تـــــــــــو درمیــان باشد
    نمیدانی برای تـــــــــــو خانوم بودن چه کیفی دارد!!متن

    من زخم های بی نظیری به تن دارم
    اما تو مهربان ترینشان بودی
    عمیق ترینشان
    عزیز ترینشان
    بعد از تو آدم ها…تنها خراشی بودندبر من که هیچ کدامشان به پای تو نرسیدند
    عشق من…خنجرت کولاک کرد…


    میخواهم آنقدر بو بکشم تو را که ریه هایم پر شود از عطر تنت
    که هوا داشته باشم برای نفس کشیدنم وقتی کنارم نیستی …
    ﮔﺎﻫﯽ ﻣﻌﺸﻮﻕ ﺑﺮ ﺧﻼﻑ ﻗﻮﺍﻧﯿﻦ ﻓﯿﺰﯾﮏ ﻋﻤﻞ ﻣﯽﮐﻨﺪ
    ﻫﺮﭼﻪ ﺑﻪ ﺍﻭ ﻧﺰﺩکتر میشوی ، ﺩﻭﺭﺗﺮ ﺑﻪ ﻧﻈﺮ می ﺭﺳﺪ
    ﻫﺮﭼﻪ ﻓﺎﺻﻠﻪ اش ﺑﯿﺸﺘﺮ می ﺷﻮﺩ ، ﺑﺰﺭﮒ تر ﺑﻪ ﻧﻈﺮ می ﺭﺳﺪ
    ﭼﺸﻢ ﻣﯽﺑﻨﺪﯼ ، می ﺑﯿﻨﯿَﺶ
    ﭼﺸﻢ ﺑﺎﺯ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ ، ﻧﯿﺴﺖ
    ﻫﺮﮔﺎﻩ ﺩﯾﺪﯼ ﭼﻨﯿﻦ ﺍﺳﺖ ، ﺻﻤﯿﻤﺎﻧﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺗﺴﻠﯿﺖ ﺑﮕﻮ !





    تو را بوسیدم و جانم به در شد
    تنم آواره و دل در به در شد
    به کامت تا نهادم کام خود را
    تمام هستی ام زیر و زبر شد

    نمیدانم که بوسیدن چه حکمیست
    که تا آمد جدائی بی اثر شد
    ز بوسه بوسه ی دیگر طلب کن
    که این دنیا ز بوسه پر ثمر شد

    انگشتانم که لای ورق های دیوان حافظ میرود
    دست دلم میلرزد!
    اما به خواجه میسپارم تا امید را از دلم نگیرد
    دلم میخواهد همیشه بگوید
    یوسف گمگشته بازآید به کنعان غم مخور!

    باران! بیا و رحم کن
    تو که می آیی، یاد او هم می آید
    آنوقت من می مانم بدون چتر
    روی سنگفرشهای خیسی که
    طعم تنهایی می دهند!
    باران!
    بیا و رحم کن
    اشکهایم که با قطرات تو بر گونه هایم می لغزند
    دل سنگ را آب می کنند…
    عکســـــت را نگــــاه میکنــــم….
    آخ کــــه ایــــن عکـــس پیـــر نمیشـــود…
    امــــــا…
    پیـــــــرم میکنــــد….







    نخی به انگشت میبندم
    تا به یاد بیاورم…
    مدتهاست
    از یاد برده ای مرا…!!!
    چرا قهری سیبیلو هان هان هان؟
    تو دل قهر کردن با من نداری داری؟
    با هر کیم که قهر کنی با من نمیتونی قهر کنی خودتم خوب میدونی چرا مگه نه؟:w30:
    دست هایم
    این روزها بوی حافظ می دهند
    تـفال که می زنم
    کنعـانم
    بدجـور
    یوسفش را می خواهد…

    جواب پیام نیمه شب...:redface:
    علیرضا شاید من فردا شب نتونم بیام
    شبت ستاره بارون
    خوابای خوب ببینی
    مواظب خودت باش...
    تو مهری ، مهربانی ، کم نشو از فصل پاییزم
    که باید شعر را از برگ دستانت بیاویزم
    تو عاشق باش با من، پنجره خیس است از باران
    من اینجا چای را با طعم دلخواه تو می ریزم...
    شعر مال من که نبود، اما من انتخاب کردم واسه علیرضا:redface:
    بیا بیا
    راه را کوتاه کن
    از کوچه ها بگذر
    و به دیوارها اعتنایی نکن
    درها را
    پنجره ها را
    باز کن
    پرده ها را کنار بزن
    و شتابان
    خودت را به من برسان

    و بی هیچ کلامی
    از من
    هر چه که می خواهی بخواه
    تا که من جان نثار تو کنم
    نمیدونم : بخاطر این که گذاشته بودی، آخه تو دکتر من هستی از تو بعیده از این حرفا عزیزم

    يک تلنگر
    هم
    کافی بود
    برای اينکه بشکنم،
    به هر حال ممنون از مشتت..
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا