خوب میشید :دعا
ولی شب هایی که من هستم معمولا قسمت نیست شما رو ببینم. قسمت...
نه براتون نوشتم که سفری به درون خونه بودم و توی غار تنهاییم مدفون :|
شب تعطیلی رو خوب سپری کردید حالا؟
ما دیر به دنیا آمده ایم
که زود به زود خسته می شویم
قدیم ها دنیا روی دور تند نبود
قدیم ها می شد عاشق شوی
خیر نبینی
سال ها بعد خسته شوی
نه که خیرندیده باشی از همان سر
و چنگ بیندازی به هر سلامی
تا بل خستگی هایت را بتکانی
تناسخ است یا تکامل؟
که در سی سالگی
هزار سال زندگی کرده ایم!؟
پشت این پنجره های مه گرفته
مدام به امید دیدن تصویر درستی از تو ،
با آستین پیراهنم شیشه های دلم را پاک میکنم.
هنوز صورتت کامل نشده، غبار میگیرد پنجره را ،
نمیدانم از سردی هواست یا از بخار هیجان نفسهای من
که هرگز خاطراتمان کامل نمیشود.
من اگر نباشم
هیچ اتفاقی نمی افتد ؛
خیابانی بسته نمی شود ؛
تقویمی در هم نمی ریزد !
تنها موهای مادرم کمی سپیدتر
برادرانم چند روز آسوده از کار
و خواهرانم پس از چند روز خاطراتم را
در پشت ویترین طلافروشی ها فراموش می کنند.
و شاید..
فقط گورکنی را کمی خسته کنم!
جانم را حرارت می دهد
و سرمای لرزان وجودم را گرما می شود
سهم من تنها تو هستی تنها تو
تو
نه تنها سهم من بلکه سهم همه ی گم شدگان این مسیر مابین هستی
که پایانش با تو و اغازش هم باتوست
سهم من تویی
تو
مرا تنها مگذار
من و تو آن روزها یادش بخیر
روزهای خوب ما یادش بخیر
ناز لبخند تو و آغاز عشق
گریه های بی صدا یادش بخیر
با امید یک سلام روز بعد
رفتن از پیش شما یادش بخیر
های های عاشقی، مجنون ترین
لیلی شیرین ادا یادش بخیر
شور گریه در دل شب های راز
با دلی غرق دعا یادش بخیر
یک د پر درد و فریاد سکوت
راز گفتن با خدا یادش بخیر
همدلی با حافظ و یک فال عشق
مژده ی باد صبا یادش بخیر
آن که می پرسیدم از چشمان تو
دوستم داری تو یا... یادش بخیر
خواستم عاشق نباشم ماه من
دل نشد اما رها یادش بخیر
بی تو هر شب ناله سر میدادنی:
رفت یار آشنا یادش بخیر
نیستی تا که ببینی عاشقی
مینویسد بی وفا یادش بخیر