شبگرد23
پسندها
11,121

ارسال های پروفایل ارسال ها درباره

  • خوب میشید :دعا
    ولی شب هایی که من هستم معمولا قسمت نیست شما رو ببینم. قسمت...
    نه براتون نوشتم که سفری به درون :) خونه بودم و توی غار تنهاییم مدفون :|
    شب تعطیلی رو خوب سپری کردید حالا؟
    نميدونم انقد بلاتكليفم كه دارم ديوونه ميشم
    ولي احتمالا با اين شرايط ميفته ترم بعد ، چون اگه الانم درست بشه فكر نكنم برسم شهريور دفاع كنم ...
    اره بابا اصن قرار بود اسممو بذارن شانس الله ، هميشه ميرم دريا يه افتابه آبم با خودم ميبرم ...
    ما دیر به دنیا آمده ایم
    که زود به زود خسته می شویم
    قدیم ها دنیا روی دور تند نبود
    قدیم ها می شد عاشق شوی
    خیر نبینی
    سال ها بعد خسته شوی
    نه که خیرندیده باشی از همان سر
    و چنگ بیندازی به هر سلامی
    تا بل خستگی هایت را بتکانی

    تناسخ است یا تکامل؟
    که در سی سالگی
    هزار سال زندگی کرده ایم!؟

    مهدیه لطیفی
    پشت این پنجره های مه گرفته
    مدام به امید دیدن تصویر درستی از تو ،
    با آستین پیراهنم شیشه های دلم را پاک میکنم.
    هنوز صورتت کامل نشده، غبار میگیرد پنجره را ،
    نمیدانم از سردی هواست یا از بخار هیجان نفسهای من
    که هرگز خاطراتمان کامل نمیشود.

    :gol:
    سلام به به شبگرد باشگاه :gol:
    ممنونم
    خیلی زیباست:cry:
    شما رو به راهید ؟
    اي بابا دست رو دلم نذار كه خونه
    داشت تموم ميشد كه يكي از وسايل ازمايشگاهمون خراب شد و ما مونديم و حوضمون ....
    من ..
    تو ..
    شب ..
    باران ..
    آرزويي كه با رفتنت
    به باد رفت ...

    چقدر اینو دوست دارم! :redface: آفرین به انتخاب های قشنگتون:gol: همیشه قشنگند.
    :redface: ببخشید دوست خوبم. اوه فکر نمیکردم انقدر حواستون باشه. ممنونم
    بله سفر بود... سفری به درون :)
    خبر سلامتی خبر خیلی خوبیه . :gol:
    من اگر نباشم
    هیچ اتفاقی نمی افتد ؛
    خیابانی بسته نمی شود ؛
    تقویمی در هم نمی ریزد !
    تنها موهای مادرم کمی سپیدتر
    برادرانم چند روز آسوده از کار
    و خواهرانم پس از چند روز خاطراتم را
    در پشت ویترین طلافروشی ها فراموش می کنند.
    و شاید..
    فقط گورکنی را کمی خسته کنم!


    " ناصر رعیت نواز "
    سلام شبگرد مهربان . چند روزی رفته بودم مرخصی.:redface:
    ممنون که به یادم بودید .:love:
    چه خبر از خودتون؟ از روزگار؟
    مستربین و اذیت کردن فردی که دست و پایش شکسته است!!
    سهم من لبخند توست که دلم را روشن می کند

    جانم را حرارت می دهد
    و سرمای لرزان وجودم را گرما می شود
    سهم من تنها تو هستی تنها تو
    تو
    نه تنها سهم من بلکه سهم همه ی گم شدگان این مسیر مابین هستی
    که پایانش با تو و اغازش هم باتوست
    سهم من تویی
    تو
    مرا تنها مگذار
    من همه اینا بعلاوه طلوع خورشید. و کوه...
    دلتنگی نکته جالبی بود...
    .
    .
    .من دیگه برم...شبتون رویایی ارام و پرازیاد خدا..
    آسوده مباش که بی نیازی
    یک آن دگر پر از نیازی
    آنجا که تو فرعون زمانی
    در تیررس باد خزانی
    عرض کردم اقاعلیرضا
    یادم نیست
    میشه لینکش رو بدید؟
    عکس ها رو ازدانشجویان میذاشتم واستون...
    یادم نیست فرزانگان بودم یانه
    اسمش خیلی اشناست
    چی شد یه دفعه یاداونجاکردین؟
    من و تو آن روزها یادش بخیر
    روزهای خوب ما یادش بخیر
    ناز لبخند تو و آغاز عشق
    گریه های بی صدا یادش بخیر
    با امید یک سلام روز بعد
    رفتن از پیش شما یادش بخیر
    های های عاشقی، مجنون ترین
    لیلی شیرین ادا یادش بخیر
    شور گریه در دل شب های راز
    با دلی غرق دعا یادش بخیر
    یک د پر درد و فریاد سکوت
    راز گفتن با خدا یادش بخیر
    همدلی با حافظ و یک فال عشق
    مژده ی باد صبا یادش بخیر
    آن که می پرسیدم از چشمان تو
    دوستم داری تو یا... یادش بخیر
    خواستم عاشق نباشم ماه من
    دل نشد اما رها یادش بخیر
    بی تو هر شب ناله سر میدادنی:
    رفت یار آشنا یادش بخیر
    نیستی تا که ببینی عاشقی
    مینویسد بی وفا یادش بخیر
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا