شوما فعلنی ساکت باش آقا ساوه ، از صبح اعصاب ما به خاطر تو خورد شده ، دم دستم بودی یه کتک حسابی میخوردی :دی
بچه ها اینجانب به واقع دارم میمیرم از سردرد واعصاب خوردی ...
دست جمعی بابای ، ما بریم بخوابیم دیگه ...
ادامه هم ندین ...
دوستان ارزششو نداره واسه یه آدم بی ارزش اعصابتونو خورد کنید...
حالا که همه اینجایید،خواستم از محبتتون و اعتمادتون تشکر کنم و بگم ارزشمندترین دوستای من شمایید...
یه چی میگیاااااااا ...
اون موقع که میخواست بذاره تو شکار لحظه ها تو نبودی، من مجبور شدم باهاش بحرفم تا پشیمون شه که نشد:دی
اول از همه پیامشو به ما داده ، بعد حرف نمیزدیم ...
اگه تو اون تاپیک پشت آقای ساوه در نمیومدیم که تاپیک قفل نمیشد ....
الآنم بقیه ی حرف من با آقا حسین بود چون فک کرده بود منم ...