سال نو می شود. زمین نفسی دوباره می کشد. برگ ها به رنگ در می آیند و گل ها لبخند می زند، و پرنده های خسته بر می گردند و دراین رویش سبز، دوباره...من...تو...ما... کجا ایستاده ایم.سهم ما چیست؟..نقش ما چیست؟...پیوند ما در دوباره شدن با کیست؟...
زمین سلامت می کنیم و ابرها درودتان باد و چون همیشه امیدوار و سال نو مبارک...
یاد این متن کوتاه افتادم:
برای خدا شدن ،کافی است نباشی
هم معنایه همون کمتر بیشتر استه....
ولی راستش هرچی فکر میکنم نمیفهمم چرا انقدر نبودن باارزش تر از بودنه....