سال1391کم کم داره تموم میشه، یادت باشه زندگی کوتاهه،صادقانه عاشق باش وبدون کنترل بخند ،اینو به کسانی که دوستشون داری ونمیخوای درسال1392 ازدستشون بدی بفرست. دوستون دارم و نمیخوام ازدستتون بدم
مخلص دوست آرشیتکت ، حالا این سریاله چی هس دنبالش را افتادی ...
ولی بازم میشه خان شد منتها از یه جور دیگش خواستن توانستن است ، با شرط اتحاد میشه تحریم رو متلاشی کرد ، دسته آخری که رفتیم پیکنیک با میراث فرهنگی یه کانال زدیم ، با بودجه خوده اونا ، ترکیبی و مولتی زدیم به سیم آخر ، آخرشم ستون پنجمه کار خودش رو کرد کشید به حراست دانشگا و اینا ولی باز با رابطه و کانالای زیر زمینی قضیه حل شد ، اخ جوونا دلشون پاکه ... فقط به فضای فکری آزاد نیاز دارن در غیر این صورت نمیتونن خوب و بد رو از هم تشخیص بدن ( به قول پیر نشینای ما دو شاخ بز رو نمیتونن از هم جدا کنن ) بد هی دسته گل میگیرن نمیدونن چیکارش کنن میدنش به آب در صورتی که باید بذارنش رو دوشاخ بز...
اوه مای گاد ، پس از بعده اون قضیه دانشگاه حکم جدایی لازم کرد نه ، البت اسمش اردوی علمیه، ولی کلیتش پیکنیکه ، اینجا ما دو دس ورق داشتیم خودمون بازی میکردیم ولی ورق خانومارو یه دست بردشون رو قاپیدیم دیگه نتونستن بازی کنن ، ای دلم خنک شد ، نزدیکای شهر گذاشتیم رو صندلیشون
اوکی پس در جریانی ، الان که دم دمای بهاره خبری از گرما نیس ، شیطون که آره همونا زدن خراب کردن ، گفتن شاید نماینده حراست خوابید ، ما نمیتونیم ریسک کنیم و...
بازم به مرام شما ، البت یکی از بچه های معماری اونجا از بچه های دیار خودمون بود ، دیگه پارتی واینا ...
هر ترم یکی دبار میایم اونجا واسه گرفتن خدمات و خرید واینا ، ولی نشد دباره یه سر بهشون بزنیم ، اخه نه اینکه معماریمون یه نمه گل کرده بی صفات شدیم ، دیگه مخوای بریم یزد آخه خواهر خودم اونجا ارشد میخونه داش احسان هم که کارشناسی ... گفتیم اونجا هم سفره پهن کنیم...
انشالا اونو هم میری ، شاید تو ارشد یه ضیافتی داشتین ، راستی ترم دو بودیم با سه تا از بچه های دیگه اومییم شیراز جوون دوروز موندیم دنبال یه بنای شاخصی میگشتیم واسه تحلیل ، که آخرش زیتون فارس رو انتخاب کریم ، یه سر هم به بچه های مفتح دانشگاه دولتی و دانشگاه قا آنی زیدیم ، بچه های دولتی خیلی کمکمون کردن اون ترم ، اگه ارشد باهم افتادیم جاتو خالی میذارم خوفه....