یک روز می بوسمت ! فوقش خدا مرا می برد جهنم ! فوقش می شوم ابلیس ! آنوقت تو هم به خاطر این که یک « ابلیس » تو را بوسیده ، جهنمی می شوی ! جهنم که آمدی ، من آن جا پیدایت می کنم و از لج خدا هر روز می بوسمت ! وای خدا ! چه صفایی پیدا می کند جهنم ..
تو را آغوش میگیرم
تنم سرریز رویا شه
جهان قد یه لالایی
توی آغوش من جا شه
تو را آغوش میگیرم
هوا تاریکتر میشه
خدا از دستهای تو
به من نزدیکتر میشه...
زمین دور تو میگرده
زمان دست تو افتاده
تماشا کن، سکوت تو
عجب عمقی به شب داده
تمام خونه پر میشه
از این تصویر رویایی
تماشا کن، تماشا کن
چ بی رحمانه زیبایی
تو را آغوش میگیرم...تنم سرریز رویا شه جهان قد یه لالایی....توی آغوش من جاشه تو را آغوش میگیرم.....هوا تاریکتر میشه خدا از دستهای تو....به من نزدیکتر میشه
امروز معلم عشق گفت : دو خط موازی هیچگاه بهم نمیرسند مگر اینکه یکی از ان ها خود را بشکند ....
گفتم : من که خود را شکستم چرا به او نرسیدم ....؟؟؟!!!؟؟
لبخند تلخی زد و گفت : شاید او هم به سمت خط دیگری شکسته شده باشد.. .