مرسی پدرام...
تو چندی مهربون شدی!
این چرا زیر گلوش باد کرده!!!! شنیدی بعضی ادما چش ندارن دیگری رو ببینن و موفقیتش رو زیر گلوشون باد میکنه میخوان خفه بشن!!!! این از اوناست!؟ دی
سلاااااااااااااااااااام مهندس
خوبم من[IMG] ولی دیه داشتیم شوما رو فراموش می کردیم[IMG]
دل ما هم تنگ شده بود[IMG]سی سی هم خوبه[IMG]
خوب شد اومدیاااااااااااااااا[IMG]
به مترجم نیاز داریم
من از تمام شدن چیزها میترسم
از تمام شدن مهلت ثبتنام
از مهلت ارسالِ پاسخ
از تمام شدن تابستان
از تمام شدن این قرار ملاقات
و رفتن تو
از تمام شدن این شعر
بی آن که
اتفاقی در زبان بیفتد
ما سطرها را سیاه میکنیم
لحظهها را می کُشیم
و در قرارهای ملاقاتمان
هیچ اتفاقی نمیافتد
دارم به فاصلهی خودم فکر میکنم با شیطان ...
به فاصلهی خودم فکر میکنم با خدا
به فاصلهی خودم فکر میکنم با خودم
یکی از همین روزها
به رییس ادارهام میگویم
دست از سخنرانی بردارد
یک دل ِسیر گریه کنیم
بخشنامهها را پاره خواهم کرد
و در پاسخِ اداره کل
شعری پست میکنم
با مُهر مخصوص و
شمارهی دبیرخانه
و بالاخره به عشق اولم
وقتی دارد بچههایش را به مهدکودک میبرد
میگویم روزی دوستش داشتم
ما زبانِ هم را نمیفهمیم
و مانند دیپلماتها