نوشدارو پس از مرگ سهراب ؟!
اوره ؟! میذارت تو جیب کوشیکه ش میدوئه ! فک کن یه چل ، چل و خورده ای باشه واس خودش :روتو کم کن بی حیا
چشات فینقیل میبینه ریزولک
آوره ، فخط دهنم اندکی بد قیواره میشه ! :دی
نخیرشم ، آرزومندانه نبود فخط خبری بودش !
چی میگه ؟! استادمون اینخده گنده س همکاری .. بین بچه ها که را میره عین غول سرزمین بند انگشتیان می مونه !
آوره باو ، فخط نیدونم تا کی این روند ملکوتی شدن چهره م ادامه پیدا موکونه !
تازشم یه دفه پن شیش ساله که بودم ، راستکی داشتم خرخ موشودم ...
نخیرشم ، خوته خوته خورباخه م
همکاری نبودی ، این تیچر جان ما جلسه پیش رو کلا فیراموش کرده بود ! منم جلسات قبل که ته استعداد و اینا ...
این جلسه اومد یه عده از زیرنگا رو صدا کرد ببره عمیخ .. بعد منم گف برم .. منم محل نذاشتم گفتم با من نی که باو ! بعد داد کشیده که خانم فلانی واس چی نیمیایییییی ؟! اصن چشاش داش میفتاد پاین ها ..
منم با رعب فیراوان و شاخ های دیرامده رفتم باهاشون ! بعد که رفتم تو آب جا خورد اصن ! :دیییییی
بیخیال هم نیمیشد ، رسما موخاس منو خرخ کنه ! خوشش اومده ترس اینا نیدارم میگه برو یاد میگیری ، اینخده آب نوش فرمودیم که دیه ناهار و شام لب نزدم :دی
ولی خو را افتادما ، فک کنم الان از همه بیتر باشم :خودشیفتگی