naghmeirani
پسندها
57,343

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • آغوش تو
    مترادف امنیت است
    آغوش تو
    ترس‌های مرا می‌بلعد
    لغت نامه‌ها دروغ می‌گفتند
    آغوش تو
    یعنی پایان سردرد‌ها
    یعنی آغاز عاشقانه‌ترین رخوت‌ها
    آغوش تو یعنی "من" خوبم!
    بلند نشوی بروی یکوقت!
    بغلم کن
    من از بازگشتِ بی هوای ترس‌ها
    می‌ترسم.
    از این همه فاصله

    از انتهای نامعلوم این کوچه های بی چراغ و چلچله

    چرا .........می ترسم ...... ؟

    من از لحظه ای که چشم های تو

    بین آوار این همه نگاه معنا دار گم شوند

    من از دمی که بازدم تو پاسخش نباشد

    می ترسم

    اما اگر راستش را بخواهی

    نمی دانم که از عاقبت این همه ترانه های بی جواب

    می ترسم یا نه؟!

    فقط می دانم که.....عاشقم

    عاشق سکوت ستاره

    عاشق لطافت صبح

    عاشق صبر خدا

    من عاشق ترانه های بی قفس ِ پر از کبوترم

    من عاشق واژه های ساده و بی تکلفم

    واژه هائی که بشود با آب غسلشان داد

    من عاشق نگاهی از جنس آب

    و

    لبخندی از جنس صداقتم!

    من عاشق عطر یک احساس باران زده ی نمناکم

    من عاشق یک دنیا آسمان زلالم

    که ببارد .... که برای من بشود ،

    بهانه ای از جنس معجزه

    تا بگویم تو را به حرمت این ابرها که می گریند قسم....

    از این ساده تر و بی تکلف تر در کلام من نمی گنجی



    ای معنای عاشق بودنم
    منم خیلی دوست دارم بیشتر نوشته های که میذارم از حمید مصدقه...خوشحال شدم
    یا علی
    مرسی منم آرزو دارم روزهای خوبی داشته باشی.
    از مصدق شعر خوندی؟
    شایدم دل اشتباه میکنه....
    موفق باشی.
    خیلی دلم واسه هم صحبتی باهات تنگ شده بود ممنونم.
    از خاطرات چه شد
    که فراموش شد حمید
    با درد و رنج و غصه همآغوش شد حمید
    مرد آرزوی وصل تو ای یار در دلش
    درماتم امید سیه پوش شد
    حمید
    چون شمع نیمسوخته در رهگذار باد
    از خشم پرخروش تو خاموش شد حمید
    نی اهرمن به یاد وی و نه فرشته ای
    از یاد روزگار فراموش شد حمید
    بگشای لب بگوی حدیثی ز شور عشق
    سر تا به پا به گفته تو گوش شد حمید
    با چشم نیم مست تو جای سوال نیست
    دانند مرد و زن ز چه مدهوش
    شد حمید
    می گفت : دل به دام شب زلف کی دهم ؟
    آخر اسیر صبح بناگوش شد حمید
    سودابه وار تهمت بی جا به او مزن
    عله های قدس سیاووش شد حمید
    تو به من خندیدی
    و نمی دانستی
    من به چه دلهره از باغچه همسایه
    سیب را دزدیم
    باغبان از پی من تند دوید
    سیب را دست
    تو دید
    غضب آلوده به من کرد نگاه
    سیب دندان زده از دست تو افتاد به خاک
    و تو رفتی و هنوز
    سالهاست که در گوش من آرام آرام
    خش خش گام تو تکرار کنان
    می دهد آزارم
    و من اندیشه کنان غرق این پندارم
    که چرا
    خانه کوچک ما سیب نداشت
    http://www.www.www.iran-eng.ir/showthread.php/98152-بیان-احساس-از-اثر-هنری?p=4995659&posted=1#post4995659
    سلام نغمه جان.

    سمت"همکار مدیر ادبیات"رو از صمیم قلب تبریک میگم.

    امیدوارم در دنیای واقعی هم مثل محیط مجازی اینترنت همیشه شاد وموفق

    باشی.
    عزیز دل نازنین دوستت دارم . میبوسمت و به داشتنت افتخار میکنم





    [IMG]
    سلام دوستان عزیز
    مرسی از پیام تبریک متعددی که برام فرستادین
    حسابی شرمندتون شدم :cry:
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا