وقتی مرگ تو را پس میزند
و زندگی، راهت نمیدهد،
وقتی نبود کسی،بودنت را نیشخند میکند،
وقتی نمیفهمی و نمیفهمند،
وقتی سلام ها،بیمارند و خداحافظی ها،بی خدا...
معما دیگر حل شده...
تو... اهل اینجا... نیستی!
وقتی مرگ تو را پس میزند
و زندگی، راهت نمیدهد،
وقتی نبود کسی،بودنت را نیشخند میکند،
وقتی نمیفهمی و نمیفهمند،
وقتی سلام ها،بیمارند و خداحافظی ها،بی خدا...
معما دیگر حل شده...
تو... اهل اینجا... نیستی!
تو را زمانی از دست دادم
كه میان روزمرگی هایت گم شدم
و تو فرصت آن را نداشتی
كه دلتنگم باشی
عجب از من
تمام دلمشغولی ام تو بودی
تمامی دقایقم با تو می گذشت
در لابه لای دفتر خاطراتت به دنبال خود گشتم
نبودم
هیچ صفحه ای نشان از من نداشت
برگه های خالی بسیار بودند
پاك شده بودم
از صفحه زندگی ات