قسم خورده بودم هرگز خود را فراموش مکنم
عهد بسته بودم که تنها خود را به خاطر خود دوست داشته باشم
چشمان خویش را در برابر هیچ چشم دیگری نگشایم وتنها با خود اندیشه کنم
اما تو آمدی وسوگند مرا شکستی
چشمانم را در برابر چشمانت گشودم عهد خویش را فراموش کردم
وخود را به خاطر تو فراموش کردم باخود اندیشیدم فقط برای تو
نمیدانی با من چه کردی سراسر وجودم را از من گرفتی
دیگر توانی برایم نمانده جز تنها عشق ابدی تو
آمدی وبا آمدنت برای همیشه شکستم صدایم زدی وهمراه صدایت درخود محوشدم
باورم باورتو بود وبودنم بودن تو
دوستت دارم
عهد بسته بودم که تنها خود را به خاطر خود دوست داشته باشم
چشمان خویش را در برابر هیچ چشم دیگری نگشایم وتنها با خود اندیشه کنم
اما تو آمدی وسوگند مرا شکستی
چشمانم را در برابر چشمانت گشودم عهد خویش را فراموش کردم
وخود را به خاطر تو فراموش کردم باخود اندیشیدم فقط برای تو
نمیدانی با من چه کردی سراسر وجودم را از من گرفتی
دیگر توانی برایم نمانده جز تنها عشق ابدی تو
آمدی وبا آمدنت برای همیشه شکستم صدایم زدی وهمراه صدایت درخود محوشدم
باورم باورتو بود وبودنم بودن تو
دوستت دارم



