♥@SH!M♥
پسندها
9,906

ارسال های پروفایل ارسال ها درباره

  • بابا تو خودموني خداحافظي كردم چرا نالاحت ميشي فك كردم ديدي
    خب ببخشيد:gol:
    خداوندا در اين سال نو
    بزرگي کوروش
    دليريه داريوش
    دانايي مصدق
    ثروت رفسنجاني
    منش خاتمي
    عمر جنتي
    و بي خيالي احمدي نژاد
    را اعطا فرما

    نوروز 91 مبارک
    اینجا، آزادی میدانست،
    اختلاس رایج است،
    شکنجه و کشتار سنت است،
    شادی حرام است،
    عزاداری ثواب است،
    دروغ رواست،
    ریا واجب است،
    خودسانسوری عادت است،
    خواهر و مادر، یک فحش است،
    بدقولی کلاس است،
    طبیعت زباله دان است،
    دریا نمکزار است،
    رقص جلف است،
    س.ک.س هرزگیست،
    اوین مرکز نخبگان است،
    بی هنر سرور است،
    با هنر مفلس است،
    دانا افسرده است،
    نادان کامیاب است،
    شعار آسان است،
    انسان واژه است،
    زن برده است،
    جشن ملی اغتشاش است،
    فقر فخر است،
    مزخرفات ارزش است،
    پلیس دزد است،
    دزد قاضی است،
    قاتل قهرمان است،
    قهرمان مرده است،
    کتاب دکور است،
    شعور نایاب است،
    فحاشی حق است،
    منطق تقلید است،
    اینجا ایران استــــــ
    باشه فعلا باید برم اما بهترشا پیدا می کنم خودم هم زیاد ازش خوشم نمی یاد .
    فعلا یکمی روش کار کردم اما خیلی کار داره . هنوز اولشم .
    به نظر تو عوض کنم ؟؟؟
    کاش می شد خالی از تشویش بود

    برگ سبزی تحفه ی درویش بود

    کاش تا دل می گرفت و می شکست

    عشق می آمد کنارش می نشست

    کاش با هر دل , دلی پیوند داشت

    هر نگاهی یک سبد لبخند داشت

    کاش لبخندها پایان نداشت

    سفره ها تشویش آب ونان نداشت

    کاش می شد ناز را دزدید و برد

    بوسه رابا غنچه هایش چید و برد

    کاش دیواری میان ما نبود

    بلکه می شد آن طرف تر را سرود

    کاش من هم یک قناری می شدم

    درتب آواز جاری می شدم

    آی مردم من غریبستانی ام

    امتداد لحظه ای بارانیم

    شهر من آن سو تر از پروازهاست

    در حریم آبی افسانه هاست

    شهر من بوی تغزل می دهد

    هرکه می آید به او گل می دهد

    دشتهای سبز , وسعتهای ناب

    نسترن , نسرین , شقایق , آفتاب

    باز این اطراف حالم را گرفت

    لحظه ی پرواز بالم را گرفت

    می روم آن سو تو را پیدا کنم

    در دل آینه جایی باز کنم .
    اوه ببخشید آبجی الان درستش می کنم .
    پروژه خوب پیش میره ؟؟؟؟
    دل مي رود ز دستم صاحب دلان خدا را...دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
    کشتي شکستگانيم اي باد شرطه برخيز...باشد که بازبينيم ديدار آشنا را
    ده روزه مهر گردون افسانه است و افسون...نيکي به جاي ياران فرصت شمار يارا
    در حلقه گل و مل خوش خواند دوش بلبل...هات الصبوح هبوا يا ايها السکارا
    دل از من برد و روي از من نهان کرد...خدا را با که اين بازي توان کرد
    شب تنهاييم در قصد جان بود...خيالش لطف هاي بي کران کرد
    چرا چون لاله خونين دل نباشم...که با ما نرگس او سرگران کرد
    که را گويم که با اين درد جان سوز...طبيبم قصد جان ناتوان کرد
    ياعلي گفتيم و عشق آغاز شد...گاه رفتن نوبت پرواز شد
    ياد او غم از دل ما پاك كرد...شور ديگر در دل ما باز شد
    دامن از دستم برفت و ناگهان...با دلم شوق دگر دمساز شد
    جام مي از ساغر ميناي او...رهگشاي باب رمز و راز شد
    غمزه اش در دل اثر كرد و سپس...دل به سوي خانه غماز شد
    جلوه رويش چه مستي آفريد...مست مستان بستري از ناز شد
    در گلو شوق علي پيچيده بود...شرحه شرحه جاي صد انباز شد
    درد او در دل شرار افكنده بود...خون دل با خون سر همساز شد
    گفتم اي دل همتي بنما كنون...جام با پيمانه هم آواز شد
    با علي در دل نوايي داشتيم...خانه دل جاي سوز وساز شد
    با علي شور محبت بود و عشق...عشق او خود محرم صد راز شد
    دير است که دلدار پيامي نفرستاد...ننوشت سلامي و کلامي نفرستاد
    صد نامه فرستادم و آن شاه سواران...پيکي ندوانيد و سلامي نفرستاد
    سوي من وحشي صفت عقل رميده...آهوروشي کبک خرامي نفرستاد
    دانست که خواهد شدنم مرغ دل از دست...و از آن خط چون سلسله دامي نفرستاد
    فرياد که آن ساقي شکرلب سرمست...دانست که مخمورم و جامي نفرستاد
    چندان که زدم لاف کرامات و مقامات...هيچم خبر از هيچ مقامي نفرستاد
    حافظ به ادب باش که واخواست نباشد...گر شاه پيامي به غلامي نفرستاد
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا