دختر شرقی
پسندها
6,087

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • آره
    بعضی دردها واقعا لذت بخشه
    شیرین هستش
    بیا زیر کرسی یه فال واست بگیرم
    یه نیت بکن
    هر وقت نیت کردی اونجا بگو تا فال رو واست بگیرم
    اینو دیشب گفتم
    درد من درد وصال است ، درد تو درد فراق
    درد ، درد است
    چه با طعم فراق
    چه با طعم وصال
    مرا صد بار از خود برانی ، دوستت دارم ،


    به زندان خیانت هم کشانی ، دوستت دارم ،


    چه سود از مهر ورزیدن ، چه حاصل از وفا کردن ،


    مـــرا لایــق بـــدانی یا نــدانی، دوستت دارم
    .......گاه می اندیشم
    خبر مرگ مرا با تو چه کس می گوید؟
    آن زمان که خبر مرگ مرا از کسی می شنوی روی تو را
    کاشکی می دیدم
    شانه بالا زدنت را بی قید
    و تکان دادن دستت که مهم نیست زیاد

    و تکان دادن سر را که عجیب
    عاقبت مرد؟ افسوس

    کاشکی می دیدم
    من به خود می گویم

    چه کسی باور کرد جنگل جان مرا
    آتش عشق تو خاکستر کرد.....
    خوب من!!!
    اها از اون لحاظ ... اره باو مدورا منو ريز ميبينن اصن :دي
    باوشه [IMG]
    باوشه برو كه منم اومدم [IMG]
    نه شتر بود
    گفتیم شاید یه ده بیست تایی باشند
    تا صبح نخوابیدیم
    کشیک میدایدم
    دقیقا من چهار ونیم خوابیدم تا پنج صبح
    پنج که بیدار شدم دیدم همه خوابند
    حالا وقت عشق و حال من بود
    شروع کردم از طلوع عکاسی از کویر عکاسی
    حالا فکر میکنی چندتا شتر بود؟
    بیش از صدتا شتر
    خیلی خدا رحممون کرد
    تازه بعد که برگشتیم باجناقم میگفت برید خدا رو شکر کننید که سوسمار در نیومده بود
    اونا هفته قبلش رفته بودند میگفت سوسمار دیدیم دو متر بود
    هوم ؟ نامرئي بودن ؟ نامرئي ام الان يني ؟
    ضريب هوشيم اوفتاده اصن ها ، يه كم بيشتر توضي بده :دي

    وولا ما شام خورديم اومديم ولي اگه اونجام چيز ميزي ميدن چرا كه نه به قول ندامون [IMG]
    خروار خروار!
    موطوریم...!

    هر چی کرمم باشه :دی

    همکاری یک چیز بگم؟
    حالا خوده نامزده

    ابتدا تو را نادیده میگیرند، سپس مسخره ات میکنند و بعد با تو می جنگند. ولی در نهایت پیروزی از آن توست .
    پس حس ترسشو میخوای
    جات خالی پارسال با بانو و دوستم و خانومش و دوتا بچه هاشو و اون یکی دوستم با جیب راه افتادیم بریم دریاچه نمک
    غروب بود
    تا اونجا یک ساعت راه بود
    وسطای راه به شب خوردیم
    راه رو تقریبا گم کردیم
    با سرعت میرفتیم
    که یهو جیب افتاد توی یه گودال بزرگ
    در عقب جیب باز شد
    همه وسایل ریخت بیرون خدا رحم کرد بچه ها نیافتادند
    سر من تو سقف جیب خورد خون شد
    بانو کتفش درد اومد
    خلاصه یه جوری رسیدم مرنجاب
    هیچی نبود
    هیچ کس
    هیچ صدایی نمیومد
    شام رو درست کردیم
    دیدم یه سگ اون اطرافه یه کم دلمون آروم گرفت
    دور و بر ساعت یازده و نیم دوازده بود
    دیدم یه صدای خرخر میومد
    وای صدا بیشتر و بیشتر شد
    مگه صدای یه نفر بود نه
    صدای زیادی بود
    فکر میکنی چی بود
    امــســـالم تــمــوم شــد، دل تنها
    دوبـاره تــکـرار و تــکــرار شـــب ها

    تا بــــوده ایـــــن بــــــوده دل تــــنها
    ســال نوت مـــــــبارک ای دل تـــــنها

    می دونم تــنهایی ،می دونم دلـــتنگی
    مـــی دونم نازکـــــــم تو تـــحــــمل کــن

    زندگــی امــــــــــیــده ،ســـتــایه تــــردیده
    سرنـــوشت این بوده گـــــــله کـــمتر کــــن

    باز مـــــــنـــــــــو یـــاد اون دوردورا نــــــــنـداز
    مــن خداحــافــظـــــــــی کــــــــــردم با پـــــرواز

    چی می خـــــــــوای از جــــونم ای دل تــــــــنـــها
    راحـــــــــتم کــــــن ، تمـــوم کن ای دل تــــــــنـــها
    بهله بهله خودمان میدانیم :دی
    همکاری؟
    ریزه ریزه دلم واست شد ریزه ریزه...
    من که سیرم !
    آف کورس !
    باشه خب ! چیزی گفتم مگه ؟!

    هوم؟ کجا ؟
    امیدوارم بشه بیام مهمونی !
    هان
    جات خالی دوسال پیش
    ماه رمضون رفتیم دل کویر
    باغ یکی از بچه ها
    چه شب پر ستاره ای
    سحری هم جوجه رو زدیم برگشتیم
    با موتور رفته بودیم غش غش
    کودکی ؟! چی هست اینی که میگی ؟! خوردنیه ؟!
    دیگه هنرمندا می دونین و خودتون که این چیه !
    تو کلا با برخورد ملت خرید و فروش می کنی ؟!
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا