naghmeirani
پسندها
57,416

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • زن نصف شب از خواب بیدار شد و دید که شوهرش در رختخواب نیست و به دنبال او گشت.
    شوهرش را در حالی که توی آشپزخانه نشسته بود و به دیوار زل زده بود و در فکری عمیق فرو رفته بود و اشک‌هایش را پاک می‌‌کرد و فنجانی قهوه‌ می‌‌نوشید پیدا کرد ...

    در حالی‌ که داخل آشپزخانه می‌‌شد پرسید : چی‌ شده عزیزم این موقع شب اینجا نشستی؟!
    شوهرش نگاهش را از دیوار برداشت و گفت:هیچی‌ فقط اون وقتها رو به یاد میارم، 20سال پیش که تازه همدیگرو ملاقات کرده بودیم ، یادته...؟!
    زن که حسابی‌ تحت تاثیر قرار گرفته بود، چشم‌هایش پر از اشک شد و گفت : آره یادمه ...
    شوهرش ادامه داد : یادته پدرت که فکر می کردیم مسافرته ما رو توی اتاقت غافلگیر کرد ؟!
    زن در حالی‌ که روی صندلی‌ کنار شوهرش می نشست گفت : آره یادمه، انگار دیروز بود!

    مرد بغضش را قورت داد و ادامه داد : یادته پدرت تفنگ رو به سمت من نشونه گرفت و گفت:
    یا با دختر من ازدواج میکنی‌ یا 20سال می‌‌فرستمت زندان آب خنک بخوری ؟!

    زن گفت : آره عزیزم اون هم یادمه و یک ساعت بعدش که رفتیم محضر و...!
    مرد نتوانست جلوی گریه اش را بگیرد و گفت: اگه رفته بودم زندان امروز آزاد می شدم!
    پسر کوچکی وارد مغازه ای شد، جعبه نوشابه را به سمت تلفن هل داد و بر روی
    جعبه رفت تا دستش به دکمه های تلفن برسد و شروع کرد به گرفتن شماره.
    مغازه دار متوجه پسر بود و به مکالماتش گوش می داد.
    پسرک پرسید:خانم، می توانم خواهش کنم کوتاه کردن چمن های حیاط خانه تان
    را به من بسپارید؟
    زن پاسخ داد: کسی هست که این کار را برایم انجام می دهد !
    پسرک گفت: خانم، من این کار را با نصف قیمتی که او می دهد انجام خواهم داد!
    زن در جوابش گفت که از کار این فرد کاملا راضی است.
    پسرک بیشتر اصرار کرد و پیشنهاد داد: خانم، من پیاده رو و جدول جلوی خانه
    را هم برایتان جارو می کنم. در این صورت شما در یکشنبه زیباترین چمن را
    در کل شهر خواهید داشت.
    مجددا زن پاسخش منفی بود.
    پسرک در حالی که لبخندی بر لب داشت، گوشی را گذاشت.
    مغازه دار که به صحبت های او گوش داده بود به سمتش رفت و گفت: پسر...، از
    رفتارت خوشم آمد؛ به خاطر اینکه روحیه خاص و خوبی داری دوست دارم کاری به
    تو بدهم.
    پسر جواب داد: نه ممنون، من فقط داشتم عملکردم را می سنجیدم.
    من همان کسی هستم که برای این خانم کار می کند.
    تو ازم نشونه خواستی
    تو بهشتم خونه خواستی

    این شبا دعا کن آدم
    حالا که بهونه خواستی

    عمری در پناه عشق باش
    عشقی که شبونه خواستی

    بنوش از چشمه رحمت
    هر چقدر پیمونه خواستی





    یک قدم بیای به سمتم ، صد قدم میام به سمتت
    از ته دلت دعا کن ، تا که آروم بشه قلبت

    نا امید نباش که شاید ، داره درمون میشه دردت
    رو به هر کم و زیادی درِ توبه رو گشودم

    مهر من داشتی که حالا ، تو را تا خودم کشوندم
    این شبا دعا کن آدم ، تو یه قطره از وجودم

    این شبا دعا کن آدم






    تو یه قطره از وجودم
    جا کن در آغوشت منو ، دلشوره هامو
    پنهون کن از نامحرما ، درد و دلامو





    پیدام کن از اون را ه دور و بی نشونه
    پاک کن بادستات اشکای ، رو گونه هامو

    بگو که میشنوی ، صدامووووووووووو

    میخوام فقط اغوش من جای تو باشه
    جایی که ساختی بهترین ،‌ خاطرهامو




    یادت می یاد گفتی به من هر جا که باشی
    نمیزاری دلتنگ شم و ، داری هوا مو

    آخ که چقدر ، داشتی هواموووووووو ...

    بعد من با صدای کی شبا خوابت میبره
    بعد من آروم کی ، شبو از روزگارت میبره




    کی مثل من با خنده هات ، دیوونه بازی میکنه
    وقتی که بهونه داری ، تو رو راضی میکنه









    کی دلخوشه وقتی که تو ، داری میخندی با رقیب
    کی با تحمل زندگی میکنه جز ، همین ، منه ، مونده غریب
    به تو فکر میکنم بازم شب شده بی خوابم / حتی مست نمیشم من با الکل زیادم
    چون میخواستم قلبا به هم وصل بشن / ولی کاری کردی که بیوفتی از چشم
    من از خدا میخوام زیاد کنه عذابتو / هر چی تو رو صدا میکنم باز محاله تو
    به من فکر کنیو باز ازت خبری میگیرم / ولی پیدات نیست تو بی خبری میمیرم
    منو شب و قلم و کاغذ و تنهایی با تو / منو شبایی که نعره زدم تنهایی تا صبح
    منو دستو پا گم کردن با یه لبخند تو / من که جواب دادم بدیو با لبخند به تو
    منو غمو و غمی که از دوریت کلافس دیگه / منو شبای سردی که داره عذابم میده
    منو تکرار شدن این روز و شبا / منی که خسته شدم از این روز و شبا
    منو تحمل حرفای تو پشت سر من / منو نشوندن قافیه ها پشت سر هم
    منو بغضی که توی صدام موندگار شد / تو و نفرینی که ابد بوده با تو
    منو خاطراتی که توی عکس تکرار میشن / منی که نمی خوام برگردم به یک سال پیشم
    منو شب و قلم و کاغذ و تنهایی با تو/ بازم شب و قلم و کاغذ و تنهایی با
    عشق را در چشم تو روزی تلاوت می کنم

    با همه احساس خود را با تو قسمت می کنم

    مرز بی پايان مهرت را به من بخشيده ای

    در جوابت هر چه دارم من فدايت می کنم

    نور چشمت را چراغ شام تارم کرده ای

    من وجودم را هميشه فرش راهت می کنم

    ای تجلی گاه هر چه خوبی و مهر و صفا

    عاقبت مانند اشعار فريدون ناب نابت می کنم

    بر خرابات وجودم زندگی بخشيده ای

    تا نفس دارم هميشه شاد شادت می کنم

    همچو سروی گشته ای تا خم نگردد قامتم

    من صداقت را هميشه سرپناهت می کنم
    در شب تردید من ، برگ نگاه!
    می روی با موج خاموشی کجا؟
    ریشه ام از هوشیاری خورده آب :
    من کجا ، خاک فراموشی کجا.
    دور بود از سبزه زار رنگ ها
    زورق بستر فراز موج خواب
    پرتویی آیینه را لبریز کرد :
    طرح من آلود شد با آفتاب

    گفتی که دگر در تو چنان حوصله ای نیست

    گفتم که مرا دوست نداری گله‌ای نیست
    رفتی و خدا پشت و پناهت به سلامت
    بگذار بسوزد دل من مسئله‌ای نیست [IMG] [IMG] [IMG]
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا