...::: یه لطیفه تعریف کن :::...

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
روزی که میخواستم‌ برم سربازی
بابام منو رسوند ترمینال
بعد دست گذاشت رو شونه م گفت


پول مول که داری؟
گفتم اره بابا نگران نباش

گفت خب بده من دستم خالیه یه بنزین بزنم😐😂🤣
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
بچه بودم یه شب گرم تابستونی مامان بابام دعوا کردن، بابام گفت: من میرم دیگه ام پامو تو‌ این‌خونه نمیذارم لعنت به من و جدوآبادم اگه برگردم، ما هم التماس که بابا کوتاه بیا، گفت نه ساک و جمع کرد رفت.
۶ صبح زنگ آیفون خونه خورد درو زدیم دیدم بابام خیس عرق اومد تو گفت اقا خیلی گرمه بمونه واسه پاییز😂
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
رفتیم خواستگاری، دختره گفت من مهریم باید

سکه به اندازه سن‌ تو باشه گفتم باشه قبوله

فقط من وقتی تورو دیدم دوباره متولد شدم :)😂😂
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
رفیقم پیام داده مشکلات زندگی رو رها کن

خودت رو به این جریان بسپار و شنا کن،

مطمئن باش که خدا هست و مشکلات حل میکنه


بهش پیام دادم پول داری پنج تومن دستی بدی!؟

از دیشب هیچ خبری ازش نیست فکر کنم شنا بلد نبود غرق شد بنده خدا🤣🤣🤣
 
بالا