Ussef
پسندها
11,125

ارسال های پروفایل آخرین فعالیت ارسال ها درباره

  • کار خوبی میکنی...موفق باشی....امیدوارم حالت بهترشه...شبت بخیر.
    خدانکنه....این چ حرفیه
    چی بگم والا:(
    موفق باشید:(
    دلم براتون تنگ میشه:gol:
    سلام آقا یوسف عزیز و محترم
    حالتون چطوره؟
    پیامتونو خوندم,......کجا؟چرا؟
    اگه بمونید و حضور داشته باشید عالی میشه...

    تا اونجا ک جا داره باش..........................
    سلاام.کجا داری میری؟
    تاپیک زدی دیگه نمیاای!چرا:(
    به به سلام..چ عجب...ینی چی:(چتون شده تو نفیسه:(
    خیلی دلم براتون تنگ شده:(
    سلام یوسف خان
    خوبی؟ نگران شدیم ازین غیبت طولانی
    ایشالا هرجا هستی سلامت باشی
    سلام یوسف برادرم.

    آقا چطوری؟ خوبی؟

    حاجی از اوضات چ خبر؟

    ما باشیم نباشیم بیادتیم.
    دعا می کنم زیر این سقف بلند،
    روی دامان زمین،
    هر کجا خسته شدی،
    یا که پر غصه شدی،
    دستی ازغیب به دادت برسد
    و چه زیباست که آن دست خدا باشد و بس
    التماس دعا :gol:
    حموم رفتن زمان ما:

    ميرفتيم توو حموم،
    يه شيرو باز ميكرديم
    دندونامون ميريخت كف حموم از سرما،
    اون يكيو باز ميكرديم مثه آب سماور در حال جوش بود،
    يه عر ميزديم از سوزش،
    مامانمون مى زد پس كله مون كه اذيت نكن،
    آروم بگير!
    بعد با اون صابون زرد گنده ها
    كه مثه چركِ خشكيده بود ميفتاد به جونمون،
    يعنى ما از نظر مامانمون
    كثافتى بوديم كه ميخوايم در مقابل نظافت مقاومت كنيم!
    بعد يه جورى چنگ ميزديم موهامونو كه انگار داعش به شپشا حمله كرده!
    بعدش با شامپوى پاوه كل هيكلمونو غربال گرى ميكردن،
    بعد همه اينا
    جانگدازترينش كيسه كشيدن بود،
    دو لايه از پوستمونو بر ميداشتن، 
    فك ميكردن چركه
    باز ادامه ميدادن!
    بعدِ حموم
    صدتا لباس تنمون ميكردن،
    يه روسرى به كله مون، 
    يه يقه اسكى هم روى همه ش،
    بعد
    از شدت كوفتگى و خستگى بيهوش ميشديم
    ميگفتن
    آخی

    ببين چه راحت خوابيده!
    ای گل آشنا بیقرارم بیا...


    http://ch3.ir/music/collections/1234/008.mp3
    --------------------------------------------------------------

  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
  • بارگذاری...
بالا