امشب دیگه واقعینی قرار بود بریم من دیگه کم کم داشتم آماده میشدم اونم چی خیلی گرسنم بود یعنی واقعا پیتزا میخواستم که سیر بشماا بعد امروز ظهر برای نهار رفتیم بیرون دیگه 6:30 رسیدیم خونه با اینکه چشمام میبستن خواب نرفتم من رفتم حموم و اومدم کم کم داشتم آماده میشدم دیدم سروصدا نمیاد از خونه دیدم همه خوابیدن
بعد دیگه تا اینارو بیدار کنی بلندم نمیشن انگار کوه کنده بودن
دیگه منم رفتم تو فیس بعد نشستم نون و پنیر خوردم