یک غروب پنجشنبه پاییزی ست با پنجره ای رو به درختها و کلاغها و هوای ملس و مرموز مهر با یک فنجان چای تازه دم و یک برش بزرگ از کیک خانگی مادرم با موسیقی دلبخواهی و خیالی که از بابت تو سخت راحت است !
" مبادا شوخی شوخی وارد دل کسی شوید که او جدی جدی شما را به قلبش دعوت کرده باشد،
یادتان باشد
هرگز باعث گریه ی کسی نشوید، چون خدا اشکهای او را میشمارد
و به وقتش با شما حساب میکند...!"