معماری با مصالحی از جنس دل

khanommohandes

عضو جدید
کاربر ممتاز
می نویسم از تو برای تو و دور از تو
بدون هراس از خوانده شدن
بگذار همه بدانندمی نویسم برای توبرای تویی که بودنت رانه چشمانم میبیندو نه گوش هایم می شنودو نه دستانم لمس می کندتنها با شعفی صادقانهبا دلم احساست می کنم... !!!!
 

S&M R

عضو جدید
کاربر ممتاز
[FONT=&quot]دلم را تهدید کرده ام[/FONT]
که اگر
یکــــــــــــــــبار دیگر
بهانه ات را بگیرد
میدهم دوبــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــاره
بسوزانیــــــــش...
 

S&M R

عضو جدید
کاربر ممتاز
[FONT=&quot]یـــه زمـونــه ای شـــده[/FONT][FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]كـه اگـه بـرای عشــقـت كــــوهــم[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot] [/FONT][FONT=&quot]بكنـــی[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]بــه پــای فــرهـــــــاد بــودنـت [/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]نمـی ذارن!!؟[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot] [/FONT]
[FONT=&quot]مــی ذارن بــه پــای كـنــــــه [/FONT][FONT=&quot][/FONT]
[FONT=&quot]بــودنـت....!!!؟[/FONT][FONT=&quot][/FONT]
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
 

مهندس خرده پا

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
هربار که کودکانه دست کسی را می گرفتم ، گم میشدم
حالا آنقدر که در من هراس گرفتن دستی است ، اضطراب گم شدن نیست !
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
در جاده ي زندگي
پا برهنه
درشكه به دوش
همگي سوار بر آن
در حال هياهو
و من
بايد به جلو بروم
برنگردم
سوار نشوم
خم نشوم
تشنه
گرسنه
خسته
از هم گسسته
جاده ي خاكي
با سنگلاخ هاي ريز و تيز
پاي من خونين
و در اين شلوغي چه كسي ميبيند
حال زار مرا..
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
عشق اگر عشق باشد ؛
هم خنده هایت را دوست دارد ،
هم گریه هایت را ….
هم شادی ات را دوست دارد ؛
هم غم هایت را …
هم لحظه های شادابی ات را می پسندد ،
هم روز های بی حوصلگی ات را …
هم دقایق پر ازدحامت را همراهی میکند ،
هم دقایق تنهایی ات را …
عشق اگر عشق باشد ،
هم زیبایی هایت را دوست دارد ،
هم اخم هایت را در روزهای تلخی …
هم سلامتت را می پسندد ،
هم روزهای گرفتاری و بیماری همراهی ات می کند …
عشق اگر عشق باشد ،
با یک اتفاق ،
تو را تعویض نمی کند ،
همراهی ات می کند تا بهبود یابی …
عشق اگر عشق باشد ،
هر ثانیه دستانش در دستان توست ،
در سختی و آسانی …
تا ابد ...
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
نیا باران
زمین جای قشنگی نیست
من از اهل زمینم خوب می دانم
که گل در عقد زنبور است
ولی سودای بلبل دارد و
پروانه را هم دوست می دارد.
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
رد پاهایـــــــم را پـــاک کــــــــــردم
به کســــــــــی نگوییـــد
من روزی در ایـــــــــن دنیا مـــتولد شـــدم
اینجا نفــــس کشیـــدم وعاشـــــــــــــــــق شدم
ولی حیــــف کـــــــــه
غرورم به احساســــــــم اجازه ی نفس کشیــــــــــــدن نداد
خدایـــــــــــا...!!!
میــــــشه استعـــــفا بدم؟؟؟!
کـــــــــم آوردم...
 

مهندس خرده پا

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
ز تلخی سکوتت من چه بگویم / همان بهتر که از غم ها نگویم
تو کاری کرده ای با بی وفایی / دگر از عشق خود با کَس نگویم . . .
 

مهندس خرده پا

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
دلم غمگین غمگین است
در این کومه
در این زندان
در این غوغای خاموشی
در این جشن فراموشی
در این دنیای بی مهر و کم آغوشی
دلم ترسیده و تنگ است
دلم ترسیده از آه پر از درد پدرهامان
و از چشم پر از اشک تمام مادر ها
دلم آشوب آشوب است
دلم سرد و تنم بی روح بی روح است
نمی خواهم، نمی خواهم دگر
این زندگانی را و دل را
نگاهم خیره بر بالا
به دنبال نگاهی ساده می گردد
و می بینم، و می بینم هوای گریه دارد آسمان هم پای چشمانم
می روم آرام
گونه ام خیس است
آسمان می بارد امشب بر من و بر گریه هایم سخت…
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
[h=2]دستور زبان عشق[/h]
(( دست عشق از دامن دل دور باد !
می توان آیا به دل دستور داد
میتوان آیا به دریا حکم کرد
که دلت را یادی از ساحل مباد
موج را آیا توان فرمود ایست !
باد را فرمود ایستاد
آنکه دستور زبان عشق را
بی گزاره در نهاد ما نهاد
خوب می دانست تیغ تیز را
در کف مستی نمی بایست داد )) ( قیصر امین پور ):gol:
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
همیشه میگفتم چقدر مردن خوب است
چقدر مردن
در این زمانه که نیکی حقیر و مغلوب است
خوب است

حمید مصدق
 

Elham*92

کاربر بیش فعال
من دوست دارم ولی به تو راست نمی گم!

به نگاه عاشقت دلم رو باز نمی دم

دل نمی دم تا که یه روزی پس نگیرم

که اگه دل بگیرم تو می سوزی و من تنها می میرم
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
وقتی نیستی



وقتی می‌روی
تمام ِ چیزهای ِ عادی
یادگاری می‌شوند
حساس می‌شوند
ترک بر می‌دارند



بر مبل نمی‌شود نشست
که تو آنجا نشسته بوده‌ای
هوا را نمی‌شود نفس کشید
که عطر تو آنجا بوده است



وقتی نیستی
همه چیز
تو را یادآوری می‌کند
تو را و نبودنت را



برگها زردند و می‌ریزند وقتی نیستی

فصل‌ها پاییز ِ پاییزند وقتی نیستی



ابرها لج می‌کنند و با تمام بغض خود

قطره ای باران نمی‌ریزند وقتی نیستی



لحظه‌ها جایی برای فکر فردا نیستند

وقتی از دیروز لبریزند… وقتی نیستی



قاب‌های روی دیوار از طناب دارشان

عاقبت خود را می‌آویزند، وقتی نیستی



خواب می‌بینند گل ها،خواب فرداهای خوب

کاش برخیزند، برخیزند وقتی نیستی
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
در رگ ها نور خواهم ريخت
و صدا در داد اي سبدهاتان پر خواب سيب آوردم سيب سرخ خورشيد
خواهم آمد گل ياسي به گدا خواهم داد
زن زيباي جذامي را گوشواري ديگر خواهم بخشيد
كور را خواهم گفتم : چه تماشا دارد باغ
دوره گردي خواهم شد كوچه ها را خواهم گشت جار خواهم زد : آي شبنم شبنم شبنم
رهگذاري خواهد گفت : راستي را شب تاريكي است كهكشاني خواهم دادش
روي پل دختركي بي پاست دب اكبر را بر گردن او خواهم آويخت
هر چه دشنام از لب خواهم برچيد
هر چه ديوار از جا خواهم بركند
رهزنان را خواهم گفت : كارواني آمد بارش لبخند
ابر را پاره خواهم كرد
من گره خواهم زد چشمان را با خورشيد دل ها را با عشق سايه ها را با آب شاخه ها را با باد
و به هم خواهم پيوست خواب كودك را با زمزمه زنجره ها
بادبادك ها به هوا خواهم برد
گلدان ها آب خواهم داد
خواهم آمد پيش اسبان گاوان علف سبز نوازش خواهم ريخت
مادياني تشنه سطل شبنم را خواهم آورد
خر فرتوتي در راه من مگس هايش را خواهم زد
خواهم آمد سر هر ديواري ميخكي خواهم كاشت
پاي هر پنجره اي شعري خواهم خواند
هر كلاغي را كاجي خواهم داد
مار را خواهم گفت : چه شكوهي دارد غوك
آشتي خواهم داد
آشنا خواهم كرد
راه خواهم رفت
نور خواهم خورد
دوست خواهم داشت




 

مهندس خرده پا

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز


روزی خواهد رســــــــید....
که دیگـــــــــر....
نه صدایم را بشنــــــــوی...
نه نگــــــــاهم را ببنی...
نه وجودم را حس کنـــــــــی....
...
و میشویی...با اشکت....
سنگ قبر خاک گرفته ی مرا.....
....
و ان لحظه است...که معنی تمام حرف های گفته و نگفته ام را میفهمی
ولی....من ...دیگر ...نیستم....
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
هزار معبد به یکی شهر …
بشنو:
گو یکی باشد معبد به همه دهر
تا من آنجا برم نماز
که تو باشی …
چندان دخیل مبند که بخشکانی‌ام ازشرم ناتوانی خویش
درخت معجزه نیستم
تنها
یکی درخت‌ام
موجی
در آبکندی
و جز این‌ام هنری نیست
که آشیان تو باشم …
تخت‌ات و تابوت‌ات.
یادگاریم و خاطره اکنون.
دو پرنده یادمان پروازی
و گلویی خاموش
یادمان آوازی …
احمد شاملو
 

مهندس خرده پا

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
من کیم؟
کسی میدونه؟
من همون دیوونه ایم که هیچ وقت عوض نمیشه.
همونی که همه باهاش خوشحالن اماکسی باهاش نمی مونه.
همونی که هق هق همه روبه جون دل گوش میده اماخودش بغضاش روزیربالش میترکونه.
همونی که مواظبه کسی ناراحت نشه اماهمه ناراحتش میکنن.
همونی که تکیه گاه خوبیه اماواسش تکیه گاهی نیست.
همونی که کلی حرف داره اماهمیشه ساکته. اره
 

mohammad azizi

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
زنبق خاطراتم
از پیچک ذهنم بالا می رود
دهان تو را می شنوم
تا نامم مرور شود در هجای
لحظه های سنگین سکوتی که یعنی
دوستت دارم را زمزمه کنی
در تلنگر دلهره های هر روز – هرروز...
و یادم نمی آید که بی نام تو آغاز شده باشم
این ابتدای داستان از زبانم موج می گیرد
و پیشانی لحظه ها را چروک می دهد
که سکوت را در حوصله
امروز شاید شروع شود
این روزهای های فراموشی
پر از سمفونی های
نیامدنهای توست که خسته ام می کند
امروز چه روزیست که نیستی؟...


 

BISEI

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
معشوقه ای پیدا کرده ام به نام روزگار !!!!

این روزها سخت مرا درآغوش خویش

به بازی گرفته است !!!
 
بالا