جا مانده است
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید
چیزی جایی
که هیچ گاه دیگر
هیچ چیز
جایش را پر نخواهد کرد
نه موهای سیاه و
نه دندانهای سفید
عبور تو از حوالی چشم های من
تنها اتفاق غیر منتظره ی زندگیم بود
چراکه من
همیشه منتظر نیامدنت بودم ... !
میدانی؟
یک وقتهایی باید روی یک تکه کاغذ بنویسی تعطیل است
وبچسبانی پشت شیشه ی افکارت
باید به خودت استراحت بدهی
درازبکشی دسهایت رازیرسرت
به آسمان خیره شوی وبیخیال سوت بزنی
دردلت بخندی به افکاری که پشت شیشه ی دلت صف بسته اند
آنوقت باید با خود بگویی : بگذار منتظر بمانند
نقــّـــــــــاشِ خــــوبی نــــبودم...
اما
ایـــــــــــــن روزها...
به لطـــــــــــفِ تــــــــــو...
انـــتظــــــار را دیـــــــــــدنی میکـــــِـــــــشـَـم....!!!!
دلم گرفته ای خدا،این روزا هیچکی غیر تو درد منو نمیفهمه،
دلم گرفته ای خدا حتی صدامم این روزا به ساز من نمی خونه،
دلم گرفته از همه از این روزای سوت و کور.از این ترانه مردگی از این شبای بی عبور.تمام لحظه ها دلم زیر هجوم حادثه منتظر راهیه که دوباره تا تو برسه،
دلم گرفته ای خدا گریه امونم نمی ده چرا دیگه حتی دلم تو رو نشونم نمی ده،
گناه بی باوریمو خودم به گردن می گیرم ،اگه نگیری دستامو تو دستای غم می میرم
دلم گرفته ای خدا مثل روزای کودکی،روزای نیلوفری،بازی های عروسکی،
اما هنوز تو باورم تا تو همیشه با منی،تو اشکامو پاک می کنی ،تو قلبمو نمی شکنی،
دلم گرفته ای خدا واسه رسیدن به تو،یه فرصت تازه می خوام دوباره دستامو بگیر ،منو ببر تا کودکی منو ببر تا کودکی