خودتو با یه شعر وصف کن...!

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
خالی شدم از حس زیبای دوست داشتن
اگر سراغ دوست داشتنم را بگیری
میگویم پشت کوهی بلند شاید زیر صخره ای زندانی شده
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
سربلند میکنی میگویی عاشقم هست
افسوس برایت که نمیدانی چقدر تنهایی
اخر عاشق کردن که سخت نیست
عاشق نگه داشتن سخت هست
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
قلبم گاهی پر از غم میشود
اما هنوز امید دارم
روزی میاید که از شادی خواهم نوشت
شاید ان روز کمتر احساس تنهایی کنم
 

naser.66

عضو جدید
باور کنید! حال و هوایم مساعد است

این شایعات، شیوه ی بعضی جراید است
یک صبح تیتر می شوم:
این شخص...
{بگذریم}
یک عصر:
خوانده اید... و تکرار زاید است
من زنده ام هنوز و غزل فکر می کنم
باور نمی کنید، همین شعر، شاهد است
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
پشت پلک های لرزان انتظارم
تو نشسته ای و یک نگاه بیقرار
همه ی آرامشم....
تو بگو...
تو که بی قرار شوی
آرامش را از کدام نگاه دریایی وام بگیرم؟؟
 

araz_heidari

عضو جدید
کاربر ممتاز
پشت پلک های لرزان انتظارم
تو نشسته ای و یک نگاه بیقرار
همه ی آرامشم....
تو بگو...
تو که بی قرار شوی
آرامش را از کدام نگاه دریایی وام بگیرم؟؟
برون شو ای غم از سینه که لطف یار می آید
تو هم ای دل زمن گم شو که آن دلدار می آید
:gol::gol::gol:
 

zahra.71

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گویند این و ان به هم..اهسته...
هان و هان...
دیوانه را ببینید بیخود چو کودکان لبخند میزند...
با خود چگونه گرم سخن گفتن است..
من دور از این ملامت بیگــــــــــــاه..
همچنــــــان...
سرمست
در فضای پیخانه های راز...
شاد از شکوه طالع و بخت موافقم..
آخر چگونه بانگ بر آرم که عاقلان...
دیوانه نیستم..
بخدا...سختــــــــــــــ عاشـقــــــــــــــــــم!
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
چرا وقتی پرواز را به من آموختی...

سقوط را برایم معنا نکردی...؟

چرا وقتی عشقم شدی...

از مرگ قلبهای عاشق برایم نگفتی...؟

چرا وقتی کنارم بودی...

...از ساعات تلخ جدائی برایم نگفتی...؟

چرا...؟چرا...؟
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
وقتی به یاد کسی هستی
وقتی لبخند کسی اراومت میکنه
وقتی حس بود و نبودش برات خیلی مهم میشه
دیگه راهی نیست جز صبوری
جز خرید ناز یار
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
گاهی به آسمان بنگر

شاید کبوتری خسته

به آشیانه دلت

محتاج باشد
. . .
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
گاهی لبخندی میتواند بهترین اثر در زندگی کسی باشد
اشک بدترین اثر
کینه وحشتناکترین اثر
زیباترین اثرم به زندگی
عشق هست
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
خیلی تعجبی ندارد که گاهی

نوشته هایم غمگینند!

و خودم غمگین تر از آنها

دیگر حتی حوصله جنگیدن با خاطراتم را هم ندارم.
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
خاطرات همیشگیند
اما تنها انکه باقی میماند مویسفید و بدنی رنجور هست
افسوس برای انها که عاشق کردن را بلداند
اما هنوز معنای عشق را نمیدانند
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
موجود بی آزاری هستم
کار می کنم
قصه می خوانم
و گاهی
دلم که برایت تنگ می شود
تمام خیابانها را
با یادت پیاده می روم!
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
لبخند بزن به هر که دوست داری
اخر در دنیای ما خیلیها رسم دوست داشتن بیمنظور را فراموش کرده اند
اگر کسی لبخند میزند خوب میدانی منظوری دارد
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
گر چه سکوت
بلندترین فریاد است
ولی
گوشم دیگر
طاقت این فریادها را
نــــــــــدارد...!
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
سکوت من پر از رازهای ناگفته ایست
هیچ کس نمیشنود جز دیوارهای اتاقم
هیچکس اشکهایم را نمیبیند جز دیواری سرد
سکوتم را هر طور دوست داری تعبیر کن
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
گاه و بی گاه
به سراغم می‌آمدی
شاید خواب می‌دیدم
و آمدن تو
یعنی آواز باران‌ها
حالا می‌فهم
تو چیزی نبودی
جز یک ترانه دلتنگ
و من
بیهوده چشم به راهت می‌ماندم
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
گاهی انتظار کسی را میکشی که نمیدانی کیست
نه نامش را میدانی نه سن و نه هیچ چیز دیگری ازش
لذت میبری وقتی میاید
اما این تنها دلخوشیت شده
اینکه کسی باشد تا حس بودن داشته باشی
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
حماقت که شاخ و دم ندارد
حماقت یعنی من _ که اینقدر میروم
تا تو دلتنگ شوی _ !!
خبری از دل تنگ تو نمی شود !
بر میگردم
چون دلتنگنت میشوم ... !!!
 

aynaz.m

کاربر فعال تالار ادبیات ,
کاربر ممتاز
گاهی حماقت میکنم
وقتی که دل تنگت میشوم
حتی حاضر نیستم غرورم را زیر پا بگذارم
حتی لحظه ای نمیتوانم به تو فکر کنم
اخر انقدر دل تنگ و ناراحت هستم که هیچ نمیتوانم بگویم
 

شبگرد23

عضو فعال شعر نو
کاربر ممتاز
از من هیچ نمانده بود... جز پیغامی که.. . به تو برسانند:


تو را...


من...

...

چشم در راه...


بودم
 

Similar threads

بالا