خودتو با یه شعر وصف کن...!

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]قهوه ات را بنوش و باور کن
من به فنجان تو نمیگنجم

[/FONT]
[FONT=tahoma,verdana,arial,helvetica,sans-serif]
[/FONT]
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
برای تو..

برای چشمهایت !

برای من ..

برای دردهایم !

برای ما..

برای این همه تنهایی...

ای کاش خــــــــــــدا کاری بکند ...!!



 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ...
گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ می شود ...
گاهی دلم برای پاکیهای کودکانه قلبم میگیرد ...
گاهی دلم از آنهایی که در این مسیر بی انتها آمدند و رفتند خسته می شود ...
گاهی دلم از کسانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد ...
.....گاهی آرزو میکنم ای کاش ...
دلی نبود تا تنگ شود ...
تا خسته شود ...
تا بشکند...



 

narges224

عضو جدید
کاربر ممتاز
نمیدانم از کجا شروع شدم...
.
.
.
.
اما الان کلاف های زندگیم را در هم پیچیده ام
مبادا کسی سرنخم را پیدا کند...

 

narges224

عضو جدید
کاربر ممتاز
میروم اینبار...گم میشوم در عالم معنا...!
بگذار اگر قرار باشد پیداشوم...
برای یافتنم...
فرهادی به بیستون افتد...
خسرویی از تخت به زیر اید...
یا
مجنونی به کعبه سفر کند...
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
گاهی دلم برای خودم تنگ می شود ...
گاهی دلم برای باورهای گذشته ام تنگ می شود ...
گاهی دلم برای پاکیهای کودکانه قلبم میگیرد ...
گاهی دلم از آنهایی که در این مسیر بی انتها آمدند و رفتند خسته می شود ...
گاهی دلم از کسانی که ناغافل دلم را میشکنند میگیرد ...
.....گاهی آرزو میکنم ای کاش ...
دلی نبود تا تنگ شود ...
تا خسته شود ...
تا بشکند...



 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من در هجوم برف و یخِ فصلهای سرد
در عین بی کسی
چون تیرکی که خود ستون خیمه نشاید بدانی اش
برپای مانده ام
من یک ترانه ام
من را نساختند،
من را نواختند..
حالا اگر تو نیز بدین گونه زخمه ها نتوانی بخوانی اش
در نای مانده ام
این شعر لاجرم
شرح دل من است
امروز را مبین که چنین خامشم، که من
با یاد هر نفس که فرو می برم به درد
در انتظار وسعت فردای
مانده ام.........................
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
بی دلیــــل نیستــ که روی حرفمـــان نـمی مـانیمــ؛

مــا روی زمینی زندگــی می کنیـــم که هـر روز خــودش را دور مـــی زند!




 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
کاش چشمانت اینجا بود

شبم را خوش

روزم را به خیر می کرد . . .
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مدت هاست احساس میکنم کر و لال شدم ..!!

این روزها صدای احساساتم رو ...

فقط صفحه کیبوردم میشنوه ...!
 

امالیا

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
امید روشنائی گر چه در این تیره گی ها نیست
من اینجا باز در این دشت خشک تشنه می رانم
من اینجا روزی آخر از دل این خاک با دست تهی
گل بر می افشانم
من اینجا روزی آخر از ستیغ کوه چون خورشید
سرود فتح می خوانم
و می دانم
تو روزی باز خواهی گشت
 

aaj6551

عضو جدید
من نگویم قفسم برده به باغی و دلم شاد کنید/ماده قناری در قفسم اندازید و دلم شاد کنید
قناری دکتر علی شریعتی:biggrin:
 

pari khano0m

عضو جدید
کاربر ممتاز
آن یار کزو خانه ما جای پری بود........سر تا قدمش چون پری از عیب بری بود!
 

aaj6551

عضو جدید
من که از آتش دل چون خم می در جوشم/مهر بر لب زده و خون میخورم و خاموشم:(
 

aaj6551

عضو جدید
من که از آتش دل چون خم می در جوشم/مهر بر لب زده و خون میخورم و خاموشم:(
 

aaj6551

عضو جدید
من که از آتش دل چون خم می در جوشم/مهر بر لب زده و خون میخورم و خاموشم:(
 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
این روزها که می گذرد
یک ترانه تلخ
قصه ی تنهایی های مرا می سراید
سمفونی گوش خراشی است
روزهاست پنبه دگر فایده ندارد
باید باور کنم......
 

raha122

عضو جدید
دلم تنگ است

دلم اندازه حجم قفس تنگ است

سکوت از کوچه لبریز است

صدایم خیس و بارانی است

نمی دانم چرا در قلب من پاییز طولانی است
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مدت هاست احساس میکنم کر و لال شدم ..!!

این روزها صدای احساساتم رو ...

فقط صفحه کیبوردم میشنوه ...!
 

Elham.mir

عضو جدید
من

من

من گاهی اوقات خودم را نمیفهمممن گاهی خودم را گم میکنممن شک میکنم ک خودم هستممن این روزها من نیستم.....elham.m
 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
[h=2]آرزوهایم تمامش خواب بود
خاطراتم نقشی اندر آب بود
گوش کن روزی دلم بی درد بود!
چشمهای خسته ام شاداب بود
آنزمان که این چشمها آئینه شد
عاشقی دردانه ای کمیاب بود!
فکر کردم در دلم دریا تویی
وای این دریا صفت مرداب بود
آخر ای دریا نمای بی وفا
خود بگو رویای من یک خواب بود
چشمهایت گفت ای بیچاره دل
نقشهایت جملگی در آب بود...
[/h]
 

raha122

عضو جدید
گم شدم در این شب سنگی مرا پیدا کنید
از خیابان هــای دلتنگــــی مـــــرا پیدا کنید
مثل دریا تشنه ی طعم هزاران بوسه ام
آه ماهی ها بـــه هر رنگی مرا پیدا کنید
زخمی ام از چشمهای نازنین، شمشیرها
در هیاهـــوی چنین جنگـــی مرا پیدا کنید
مثل ریگی زیر پــــای آبشار صخره ها
از هجوم این همه لنگی مرا پیدا کنید
دل قنــاری زیست امــــا در لـک آواز مرد
خاک شد با سوت آهنگی مرا پیدا کنید
 

raha122

عضو جدید
من گرفتار سکوتی هستم که گویا از هر فریادی بلندتر است . . .
 

baran72

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
این روزهـــا

بغـــــض دارمــ ...


گریــــه دارم

آهــــــــــــــــــــ دارم !!!

تــــــــــــا دلت بخواهد ...


بازیگـــر خوبـــی شده ام

می خنـــدم

حتی خودم هم بـــاورم میشود

که من خوبم ...

خوبـــــــــــ ـــــــــــ ــــــــــــــــــه خـــــــــوب .......
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شبی آرام چون دریای بی جنبش
سکون ساکت سنگین سرد شب

مرا در قعر این گرداب بی پایاب می گیرد
دو چشم خسته ام را خواب می گیرد

من اما دیگر از هر خواب بیزارم
حرامم باد خواب و راحت و شادی
حرامم باد آسایش
من امشب باز بیدارم

 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
خواب رؤیای فراموشیهاست
خواب را دریابم
که در آن دولت خاموشیهاست
من شکوفایی گلهای امیدم را در رؤیاها می بینم
و ندایی که به من می گوید :
گر چه شب تاریک است
دل قوی دار ، سحر نزدیک است
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
غریب است دوست داشتن و عجیب تر از آن است دوست داشته شدن
وقتی می دانیم کسی با جان و دل دوستمان دارد
و نفس ها و صدا و نگاهمان در روح و جانش ریشه دوانده
به بازیش می گیریم
و هرچه او عاشق تر ، ما سرخوش تر ،
هر چه او دل نازک تر ما بی رحم تر
تقصیر از ما نیست تمامی قصّه های عاشقانه این گونه به گوشمان خوانده شده اند
 

mani24

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
مگر با باد نسبتی داری؟چقدر شبیه تو یک لحظه آمد مرا پیچاندو رفت...!
 

Similar threads

بالا