گفتگوها و گفتمان‌های مهندسان شیمی

rfatemeh48

عضو جدید
ببخشید بچه ها شما برای مهندسی شیمی دانشگاه هایی که میگم چه ترتیبی قائل میشید؟
فردوسی- سهند تبریز- تبریز- اصفهان- صنعتی اصفهان-صنعتی بابل
 

FARAS

عضو جدید
کاربر ممتاز
ببخشید بچه ها شما برای مهندسی شیمی دانشگاه هایی که میگم چه ترتیبی قائل میشید؟
فردوسی- سهند تبریز- تبریز- اصفهان- صنعتی اصفهان-صنعتی بابل

صنعتی اصفهان
اصفهان
فردوسی
سهند تبریز
صنعتی بابل
تبریز
 

fbarani67

عضو جدید
کاربر ممتاز
مریم جون سللللللللللام.بقیه بچه ها هم همینطور.خوبید عزیزان؟؟؟؟؟
 

sogandname

عضو جدید
بچه ها سلام من تازه عضو شدم به خاطر همین زیاد وارد نیستم میشه یکی منو راهنمایی کنه دیروز یه صفحه ای بود که بچه ها در مورد انتخاب رشته ارشد و رتبه ها با هم حرف می زدن ولی امروز هر چی میگردم اون صفحه رو پیدا نمیکنم.
 

fbarani67

عضو جدید
کاربر ممتاز
سلام دوست عزیز.هرچند منم زیاد وارد نیستم اما فکرکنم توی بخش اطلاعات تخصصی استاندارد های تالار مهندسی شیمی قسمت کارشناسی ارشد دکترا....وارد شی اونو پیدا میکنی.امیدوارم کمکت کرده باشم;)
 

FARAS

عضو جدید
کاربر ممتاز
بچه ها سلام من تازه عضو شدم به خاطر همین زیاد وارد نیستم میشه یکی منو راهنمایی کنه دیروز یه صفحه ای بود که بچه ها در مورد انتخاب رشته ارشد و رتبه ها با هم حرف می زدن ولی امروز هر چی میگردم اون صفحه رو پیدا نمیکنم.
برو تو تالار آزمونهای دانشگاهی

 

FARAS

عضو جدید
کاربر ممتاز
بچه ها سلام من تازه عضو شدم به خاطر همین زیاد وارد نیستم میشه یکی منو راهنمایی کنه دیروز یه صفحه ای بود که بچه ها در مورد انتخاب رشته ارشد و رتبه ها با هم حرف می زدن ولی امروز هر چی میگردم اون صفحه رو پیدا نمیکنم.
برو تو تالار آزمونهای دانشگاهی

 

fbarani67

عضو جدید
کاربر ممتاز
داستان جالب و خنده دار شب امتحان

داستان جالب و خنده دار شب امتحان

شب هنگام ، میر محمد باقر طلبه جوان ، در اتاق خود مشغول مطالعه بود ، که به ناگاه دختری وارد اتاق او شد در را بست و با انگشت خود به طلبه بیچاره اشاره کرد که سکوت کند و هیچ نگوید دختر پرسید : شام چه داری ؟؟؟ طلبه آنچه را که حاضر کرده بود آورد و جلوی دختر گذاشت تا تناول کند و سپس دختر که شاهزاده بود و بخاطر اختلاف با زنان حرمسرا از کاخ خارج شده بود

در گوشه ای از اتاق خوابید صبح که دختر از خواب بیدار شد و از اتاق خارج شد ، ماموران شاه ، شاهزاده خانم را دستگیر و همراه طلبه جوان نزد شاه بردند شاه از شنیدن ماجرا عصبانی شد و از طلبه جوان پرسید چرا دیشب به ما اطلاع ندادی؟ میر محمد باقر گفت : شاهزاده خانم تهدید کرد که اگر به کسی خبر دهم مرا به دست جلاد خواهد داد شاه دستور داد که تحقیق شود که آیا این طلبه جوان خطائی کرده یا نه؟ نتیجه تحقیق به شاه گزارش شد ، که خطائی صورت نگرفته. شاه ، بعد از تحقیق از میر محمد باقر پرسید : چطور توانستی در برابر نفست مقاومت کنی؟ میر محمد باقر ۱۰ انگشت خود را به شاه نشان داد و شاه دید که تمام انگشتان دستش سوخته ، و علت را از طلبه جوان پرسید طلبه جوان گفت : چون او به خواب رفت نفس اماره مرا وسوسه می نمود. هر بار که نفسم وسوسه می کرد ، یکی از انگشتانم را بر روی شعله شمع می گذاشتم تا طعم آتش جهنم را بچشم ، و بالاخره از سر شب تا صبح ، بدین وسیله با نفسم مبارزه کردم و به فضل خدا ، شیطان نتوانست مرا از راه راست منحرف کند و ایمانم را بسوزاند شاه عباس از تقوا و پرهیزکاری او خوشش آمد و دستور داد همین شاهزاده را به عقد میر محمد باقر درآورند و به او لقب میرداماد داد و امروزه تمام علم دوستان از وی به عظمت و نیکی یاد کرده و نام و یادش را گرامی می دارند و از مهمترین شاگردان وی می توان به ملاصدرا اشاره نمود …
نکته درسی : اگر شب در حال درس خواندن یا مطالعه بودید حتما درب را باز بگذارید و در اتاقتان هم حتما شمع داشته باشید چون برق با کسی شوخی ندارد
نکته اجتماعی : چرا یک طلبه نمی تواند در اتاقی که یک خانم هم حضور دارد ، مثل آدم کپه مرگش را بگذارد و بخوابد تا با ۱۰ انگشت سوخته صبح نکند؟
نکته کنکوری : اگر پس از سوزاندن ۱۰ تا انگشت هنوز صبح نشده بود ، چه جای دیگری را باید می سوزاند؟؟
 
بالا