خودتو با یه شعر وصف کن...!

Comet1986

عضو جدید
کاربر ممتاز
مثل تسبیح پاره می ریزد اشک از چشم های لبریزم
از کدامین دعا کمک خواهم!؟ به کدامین قنوت بگریزم!؟
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
همچنان

به صداي قدم‌هايي

گوش سپرده‌ام ...

كه نزديك مي‌شوند

و نمي‌رسند !

دور مي‌شوند

و نمي‌روند !
 

mahyam68

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
من مرغ آتشم_
می سوزم از شراره ی این عشق سرکشم
چون سوخت پیکرم،
چون شعله های سرکش جانم فرو نشست؛
آنگاه باز از دل خاکستر،
بار دگر تولد من،
آغاز می شود
و من دوباره زندگی ام را آغاز میکنم
پر باز میکنم،
پرواز میکنم..
 

mahyam68

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
شب
_ای شب
_ای شبِ ظلمت گرفته در آغوش
دلم گرفت از این غارهای بی منفذ
به آفتاب بگو نیزه های نورش کو؟
به آفتاب بگو لاله بی تو پرپر شد
چراغ باد فرو مرد،
پس غرورش کو؟
 

ranalean

کاربر بیش فعال
کاربر ممتاز
من ای صبا ره رفتن به کوی دوست ندانم

تو میروی به سلامت سلام من برسانی
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
حرفهاي ما هنوز نا تمام

تا نگاه مي کني

وقت رفتن است

باز هم همان

حکايت هميشگي

پيش از آنکه با خبر شوي

لحظه عزيمت تو

ناگزير مي شود

آه

اي دريغ وحسرت هميشگي

ناگهان چه زود دير مي شود
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
تمام کوهها را می توان فتح کرد جز کوهی که از بلندای تو در خیالم ساخته ام
کوهی که قله آن
در زیر ابر زیباییت پنهان شده است .
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
به دریا می زنم امشب دل توفانی خود را
که طوفانی کنم از غم تمام شانه خود را


به هر در می زنم دل را خیالت را نمی بینم
که شايد بشكنم يك شب سكوت خانه خود را

 

امیر افشار

عضو جدید
کاربر ممتاز
من شمعم شمع مرادم خاموشی رفته ز یادم
همه شب خود را میسوزم که شب یاران بر افروزم
می سوزم تا بسحرگه از اهم کس نشد آگه
خوش و بی پروا میسوزم که شب یاران بر افروزم
 

mahyam68

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
تنها تو را ستودم
آنسان ستودمت که بدانند مردمان
محبوب من به سانِ خدایان ستودنیست
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
انديشيدن به تو زيباست
و اميد بخش
چون گوش سپردن به زيباترين صدا در دنيا
زماني كه زيباترين ترانه ها را مي خواند
اما اميد برايم بس نيست
ديگر نميخواهم گوش دهم
ميخواهم خود نغمه سر دهم.
بشنو صدايم...
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
عشق تا بر دل بیچاره فروریختنی است
دل اگر کوه به یکباره فروریختنی است

خشت بر خشت برای چه به هم بگذارم
من که می دانم دیواره فروریختنی است

آسمانی شدن از خاک بریدن می خواست
بی سبب نیست که فواره فروریختنی است

از زلیخای درونت بگریز ای یوسف
شرم این پیرهن پاره فروریختنی است

هنر آن است که عکس تو بیفتد در ماه
ماه در آب که همواره فروریختنی است
 

hani0

کاربر بیش فعال
منکه مجنونم مجنونم نکن
مرد این بازیچه دگرنیستم
این تو لیلای تو من نیستم:cry:
 

mina.eror

عضو جدید
کاربر ممتاز
آن خطاط سه گونه خط نوشتی: - یکی او خواندی، لا غیر. - یکی را هم او خواندی هم غیر. - یکی نه او خواندی، نه غیر او! ...آن خط سوم منم
 

mina.eror

عضو جدید
کاربر ممتاز
یك نفر دلتنگ است
يك نفر مي گريد
يك نفر سخت دلش باراني است
يك نفر در گلوي خویش بغض خيسي دارد
بغض كالي دارد
يك نفر طرح وداع مي كشد روي گل سرخ خيال:cry::cry:
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
این روز ها دنیا برایم کم است
غم هم برایم کم است
پایان دلم پروانه ای ارام پر می زند
و دلم را دل شوره ای تر پر کرده است
تر از صدای بال پروانه ای کوچک و خسته
 

Erris

عضو جدید
دیگر نه دلم شوق تماشا دارد
نه پنجره ای به سمت فردا دارد
تنهایی دیگری برو پیدا کن
این غار برای یک نفر جا دارد
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
من بهار را به خاطر شکوفه هايش



زندگي را به خاطر زيبايي اش و زيباييش را به خاطر تو دوست دارم


من دنيا را به خاطر خدايش



خدايي که تو را خلق کرد دوست دارم
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
اگر نسیم امیدی نبود و شبنم شوقی
گلی نداشت خزان دیده باغ طبع حزینم
به ناز سر مکش از من که سایه ی توام ای سرو
چو شاخ گل بنشین تا به سایه ی تو نشینم
 

mahyam68

کاربر حرفه ای
کاربر ممتاز
ای تو چشمانت سبز
در من این سبزی هذیان از توست
زندگی از تو و
مرگم از توست
سیل سیال نگاه سبزت
همه بنیان وجودم را ویرانه کنان می کاود
من به چشمان خیال انگیزت معتادم
و دراین راه تباه
عاقبت هستی خود را دادم
 

naghmeirani

مدیر کل سایت
عضو کادر مدیریت
مدیر کل سایت
مدیر ارشد
بارها این دل به جرم عاشقی
زیر سنگینی بار غم شکست
بارها این کودک احساس من
زیر باران های اشک من نشست
 

mina.eror

عضو جدید
کاربر ممتاز
به انگشت نخی خواهم بست تا فراموش نگردد فردا... زندگی شیرین است...زندگی باید کرد
و بدانم که شبی خواهم رفت .... و شبی هست که نباشد پس از آن فردایی
 

گلابتون

مدیر بازنشسته
به پیش روی من تا چشم یاری می کند دریاست
چراغ ساحل آسودگی ها در افق پیداست
در این ساحل که من افتاده ام خاموش
غمم دریاست،دلم تنهاست
وجودم بسته در زنجیر تعلق هاست

خروش موج با من می کند نجوا:
که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت
که هرکس دل به دریا زد رهایی یافت

مرا آن دل که بر دریا زنم نيست
ز پا این بند خونین بر کنم نیست
امید آنکه جان خسته ام را
به آن ساحل افکنم نیست
 

Similar threads

بالا