تا تو بودی در برم من ماه تابان داشتمنی قصهٔ آن شمعِ چِگِل بتوان گفت
نی حالِ دلِ سوخته دل بتوان گفت
غم در دل تنگِ من از آن است که نیست
یک دوست که با او غمِ دل بتوان گفت
تو با من باش و بگذار عالمی از من جدا گرددمطلب طاعت و پیمان و صلاح از منِ مست
که به پیمانه کشی شهره شدم روز الست
نخستین باده کاندر جام کردند
ز چشم مست ساقی وام کردند
فخرالدین عراقی
سر آن ندارد امشب که برآید آفتابیاگر که شبرو عشقی چراغ ماهت بس
ستاره چشم و چراغ شب سیاهت بس
بوی جوی مولیان آید همییا وصال یار باید یا حریفان را شراب
چونک دریا دست ندهد پای نه در جوی آب
مولانا
اگر آن ترک شیرازی به دست آرد دل ما رایادم معطر میشود وقتی که یادت میکنم
ای یاد تو مستانگی هشیار مگذارم مرا
یار با ماست چه حاجت که زیادت طلبیمای که جانها خاک پایت صورت اندیش آمدی
دست بر در نه درآ در خانه خویش آمدی
| Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
|---|---|---|---|---|
|
|
اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه | مشاعره | 113 | |
|
|
مشاعرۀ شاعران | مشاعره | 11 |