لب باز مگیر یک زمان از لب جام
تا بستانی کام جهان از لب جام
در جام جهان چو تلخ و شیرین به هم است
این از لب یار خواه و آن از لب جام
تا بستانی کام جهان از لب جام
در جام جهان چو تلخ و شیرین به هم است
این از لب یار خواه و آن از لب جام
می شود اوقات مردم صرف در تعمیر تنلب باز مگیر یک زمان از لب جام
تا بستانی کام جهان از لب جام
در جام جهان چو تلخ و شیرین به هم است
این از لب یار خواه و آن از لب جام
وصل تو کی بود نظر دلگشای تواول آن کس که خریدارشدش من بودم
باعث گرمی بازار شدش من بودم
عشق من شد سبب خوبی و رعنایی او
داد رسوایی من شهرت زیبایی او
وحشی بافقی
دل اگر از من گریزد وای مندوستان شرح پریشانی من گوش کنید
داستانِ ِغم ِ پنهانی ِ من گوش کنید
قصه بی سر و سامانی من گوش کنید
گفتگوی من وحیرانی من گوش کنید
وحشی بافقی
دارم از خوف و رجا کشتی سر گردانیلذت بیکرانه ایست عشق شدست نام او
قاعده خود شکایتست ور نه جفا چرا بود
تن در دادم به درد عاشق فکنتدوستی ابله بتر از دشمنی ست
او بهر حیله که دانی راندنی ست
نشاط دهر به زخم ندامت آغشته استتا برسر دیده جادهندت مردم
چون مردم دیده ترک خود بینی کن
مردان کنند خوش، غم و هجر همیشه رامگر تو روی بپوشی و فتنه بازنشانی
که من قرار ندارم که دیده از تو بپوشم
| Thread starter | عنوان | تالار | پاسخ ها | تاریخ |
|---|---|---|---|---|
|
|
اولین مسابقۀ "مشاعرۀ سنتی دور همی" با جایزه | مشاعره | 109 | |
|
|
مشاعرۀ شاعران | مشاعره | 11 |